تصویرزندگی نامهشهدای تربیت معلم فردوسشهدای دانشجوشهدای روستاشهدای سرایانشهدای معلم

شهید نعمت الله اسماعیلی

شهید نعمت الله اسماعیلی

نام پدر: اسماعیل

تاریخ تولد:         ۱۳۴۶/۱۱/۰۹       

محل تولد: مصعبی

تاریخ شهادت:    ۱۳۶۴/۱۱/۲۱      

محل شهادت: بوارین

محل دفن: مصعبی

یگان خدمتی: بسیج

زندگی نامه

معلم شهید نعمت اسماعیلی به تاریخ ۶/۳/۱۳۴۵ در روستای مصعبی ( ۳۶ کیلومتری فردوس از توابع شهرستان سرایان) در خانواده مذهبی و با تقوا بدنیا آمد و در تاریخ ۲۱/۱۱/۱۳۶۴ به فیض شهادت نائل شد .

شهید نعمت اسماعیلی به تاریخ ۶/۳/۱۳۴۵ در روستای مصعبی از توابع شهرستان سرایان ، در کانون گرم خانواده ای مذهبی و با تقوا دیده به جهان گشود . دوران ابتدائی وراهنمائی را در زادگاهش به اتمام رسانید وبرای ادامه تحصیل به شهرستان فردوس عزیمت نمود . او در راه تحصیل علم ، با سعی و تلاش فراوان و اخذ مدرک دیپلم خود در رشته تجربی مورد پذیرش در مرکز تربیت معلم شهید مفتح فردوس شد. عشق او به امام و انقلاب او را بر آن داشت تا سنگر تعلیم و تربیت را رها کند و در سنگر جهاد با دشمنان انقلاب به فعالیت بپردازد یا نه ، بهتر است این گونه گفته شود که این شهید بزرگوار خواست با حضور خود در جبهه و شهادت به دیگرانی که در خواب غفلت بسر می برند درس ولایت پذریری را بدهد.

الله اکبر ،الله اکبر – شهدا، در جبهه ها چه لذتی درک می کردند ! و آنجا با که عشق بازی می کردند که جزء شهادت ایشان را گوارا نبود و هیچ چیزی ایشان را اغناء نمی کرد . گویا عشق به امام آنها را به عشق معبود پیوند زده و به نعمت مناجات واقعی رسیده اند . شهید نعمت اسماعیلی نیز لذتی را درک کرده بود که با وجود مجروحیت شدید در عملیات بدرکه باعث شد مدتی را در بیمارستان دزفول و سپس بیمارستان بانک ملی تهران بسر ببرد برای دومین بار راهی جبهه حق علیه باطل شد و در تاریخ ۷/۱۰/۱۳۶۴ با روحیه ای بیش از بیش وارد صحنه شد و با برداشتن اسلحه ای چون آرپی جی به شکار تانک های دشمن شتافت . سرانجام درتاریخ۲۱/۱۱/۱۳۶۴ درعملیات والفجر ۸ در جزیره بوارین به فیض شهادت نائل گردید و پس از۱۰سال پیکرپاکش به زادگاهش انتقال داده شد.

روحش شاد و راهش پررهرو باد

 


خاطره

گوشه ای از خراطرات شهید نعت الله اسماعیلی


هم اکنون که می خواهم شروع به نوشتن چند کلمه ای خاطره از دوستان و صحنه های جالب بکنم ساعت ۲ بعدازظهر روز یکشنبه ۶۴/۱۱/۱۳ می باشد و در حمیدیه می باشم و در کناری نشسته ام و با خودم فکر می کنم که چه بنویسم اما از اول ماموریت می نویسم تا به آخر برسم. ما را با هزاران کب کبه و دب دبه در مورخ ۶۴/۱۰/۷ از فردوس مرکز تربیت معلم اعزام کردند و ظهر روز در تربت حیدریه بودیم و تا شب به فردوس رسیدیم و روز بعد در همان مشهد در استادیوم شهید تختی خوابیدیم و روز بعد ساعت ۹ صبح شروع به راهپیمایی کردیم و رفتیم با تمام برادران کاروان ۲ کربلا زیارت کردیم و ساعت ۲ بعدازظهر از مشهد حرکت کردیم و مورخ ۱۰/۱۰ به تهران رسیدیم و ساعت ۴ صبح ۱۰/۱۱ در اهواز بودیم ما را به پنج طبقه انتقال دادند و در بعدازظهر همان روز ما را به جنگل حمیدیه بردن و در گردانی به نام کوثر سازماندهی شدیم. و از ۱۰/۱۱ الی ۱۰/۲۰ در حمیدیه ما را آموزش دادند و فرمانده گردان ما برادر نقره ای و فرمانده گروهان ما برادر خلوصی بود و در ساعت ۷ شب همان روز ما را به پنج طبقه آوردند و صبح ۱۰/۲۱ به ما مرخصی تو شهری به صورت دسته جمعی دادند. رفتیم به اهواز با دوستان ایمانی، زنگنه، رحیمی، کاملی و ساعت ۸/۵ ما را از پنج طبقه به طرف جزیره مجنون حرکت دادند و ساعت ۸ شب به آن جا رسیدیم و تا مورخ ۱۰/۲۵ در آن جا بودیم و آموزش قایق رانی دیدیم و هر روز می رفتیم به روی پاسگاه ها اما به گفته یکی از برادران چه پیک نیک های خوبی بود روی پاسگاه ها ولی افسوس که تمام شد. و در ساعت ۶ شب ما را حرکت دادن به طرف حمیدیه و ساعت ۹ به مقصد رسیدیم و آن وقت به ما گفتن که گردان کوثر می خواهد برود به آموزش و شما باید بروید به گردان الحدید و با تمام بچه های تربیت معلم به گردان الحدید عزیمت کردیم. در مورخ ۱۰/۲۶ در حمیدیه بودیم اما در چه چادری ؟

مورخ ۱۰/۲۷ ساعت ۸/۵ صبح ما را حرکت دادند از حمیدیه به طرف رحمانیه و در آن جا برادران دیگر گردان الحدید را ملاقات کردیم ودر خانه های یک روستایی زندگی می کردیم. ما برادران تربیت معلم را به سه گروهان فرستادند و تا ۱۱/۲ در آن جا بودیم باز ما را یک مرخصی دسته جمعی دادند و رفتیم به اهواز و باز برگشتیم تا شب۱۱/۱۰ هر روز رزم شبانه برقرار بود اما چه حادثه هایی و چه حمله هایی که قلم نمی تواند آن را بنویسد. و شب ۱۱/۱۰ عملیات مشابه انجام شد که من با تیمی که بودم منطقه ای را که قرار بود پاکسازی کنیم گم کردیم و چه خاطراتی بالاخره صبح شد و آن شب به ما خوش گذشت… و صبح ساعت ۷ ما را حرکت دادند به طرف حمیدیه ساعت ۹ به حمیدیه رسیدیم و در یک چادر ۶ متری بودیم باز روز بعد گفتند که به دلیل این که شما هر دو تیم باید با هم باشید باید یک چادر بزرگ بزنید و چادر ما در ظهر ۱۱/۱۲ تعویض شد و شب ۱۱/۱۳ هم که راهپیمایی بود به مسافت ۳ کیلومتر و شب هنگام برگشتیم و روز را به پایان رساندیم و…

مصاحبه

مصاحبه با خانواده شهید نعمت الله اسماعلیی

راوی : خانواده شهید


۱. وضعیت و کیفیت تحصیلی شهید، نام و اسم مدارسی که در آن جا تحصیل کرده اند؟

درس ایشان خوب بود به طوری که هیچ سالی مردود نشد و در دبیرستان طالقانی فردوس رشته علوم تجربی خواند. مدرسه راهنمایی اش در روستای مصعبی و ابتدایی را در مدرسه ی پسرانه مصعبی درس خواند.

۲. شهید اوقات فراغت خو را چکونه می گذراند؟

اوقات فراغت یا کتاب می خواند و یا از طریق کار بنایی اوقات فراغت خود را می گذراند.

۳. جلوه های خاص عرفانی-عبادی شهید را بنویسید.

بسیار با خدا و در دعاها و نیایش های خویش واقعا عارفانه بود.

۴. برجستگی های اخلاقی و علمی و اجتماعی- هنری و آثار باقیمانده از شهید.

ایشان در اخلاق بسیار پیشرفته بودند و در آثار علمی همین بس که آقای فصائلی در تربیت معلم می خواستند از ایشان فیلم درست کنند.

۵. فعالیت های اجتماعی-سیاسی فرهنگی شهید قبل و بعد از انقلاب.

ایشان در دوران انقلاب با وجود کمبود سن در مراسم شرکت فعال داشتند و بعد از انقلاب نیز وفادار به رهبر و انقلاب بودند به طوری که ۲ بار به جبهه اعزام گردید و در این راه جان خویش را از دست داد.

۶. نظر و موضع گیری های شهید در برابر گروهک ها و ضد انقلاب.

ایشان نسبت به گروه های ضد انقلاب بسیار حساس بودند به طوری که حتی نمی توانستیم اسم این گروه ها را در نزد ایشان ببریم.

۷. تحولاتی که بعد پیروزی انقلاب در زندگی شهید به وجود آمد.

تحولات همین که ایشان در دو بار اعزام خویش هرگز کوچک ترین خودنمایی در مورد جبهه رفتن خویش نداشت.

۸. دیدگاه شهید در رابطه با امام –انقلاب و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران.

بسیار امام را دوست داشت و در مورد جنگ تحمیلی احساس مسئولیت می کردند.

۹. چگونگی و تعداد اعزام مفقود به جبهه و نام جبهه هایی که در آن شرکت داشته است.

۲ بار به جبهه اعزام شد که هر دو بار در جنوب بود.

۱۰. روحیه شهید پس از اولین اعزام به جبهه و حملاتی که در آن شرکت کرد.

بسیار خوشحال به نظر می رسید و می گفت که هنوز مقدار کمی از مسئولیت خویش را انجام داده ام و بار دیگر می خوام به جبهه بروم.

۱۱. توصیه و سخنان شهید.

همه را به تقوا و پرهیز از گناهان امر می کرد و می گفت: در این چند روزی که در دنیا هستم باید متقی بود.

۱۲. مسئولین شهید در جبهه و پشت جبهه.

در مرحله ی اول اعزام تیربارچی بودند و در مرحله دوم اعزام به جبهه آرپی چی زن بودند.

۱۳. حوادث مهمی که در زندگی شهید رخ داد. مثل مجروحیت…

در اعزام اول ایشان از ۳ ناحیه مجروح شدند که مدتی در بیمارستان بودند.

۱۴. رابطه مفقود با والدین و خانواده و مردم.

بسیار صمیمی بودند و از هر کسی بپرسید از خاطرات زیبایی که از برخوردشان با ایشان دارند تعریف می کنند.

۱۵. اخلاق شهید از زبان دوستان.

اخلاق ایشان بسیار خوب بوده است که نه تنها مردم روستا و دوستان بلکه با هرکسی کم ترین معاشرتی داشته اند از ایشان تعریف می کنند.

۱۶. بازتاب شهید شدن ایشان در خانواده و محیط کار و جامعه.

همه ی مردم از این موضوع ناراحت شدند زیرا این فرد واقعا فرد مفیدی برای جامعه ی خود به خصوص روستای خود بوده است و همیشه در جهت آباد کردن روستا تلاش و کوشش می کرد.


نامه شهبد نعمت الله اسماعیلی به پدر

تاریخ : 1364/10/28


حضور محترم پدر بزرگوارم سلام عرض می کنم

ضمن عرض سلام امیدوارم که حالتان خوب و خوش بوده باشد و زندگی را به خوبی و خوشی و درکنار هم بگذرانید و سلام گرم مرا که از میان کوه های سر به فلک کشیده و دریاهای بیکران و دره های پرپیچ و خم می گذرد با صمیمیت قلب بپذیرید و باید شما خیلی ببخشید که آدرس من هر چند روزی تا به حال تغییر می کرده است و این آدرس روی نامه از همه جدیدتر است هنوز که مورخ ۶۴/۱۰/۲۸ است از هیچ کدام از شماها برای من نامه نیامده است در حالی که من ۵ الی ۶ نامه برای شما نوشته ام ولی باز هم باید ببخشید که من باید بیش تر نامه بنویسم و سهل انگاری کرده ام در این مورد و ان شاءالله که از این به بعد بیش تر بتوانم سلامی عرض کنم. راستی از همه مطالب مهم تر این که خدمت مادر غم پرورم سلام می رسانم با وجودی که می دانم که هر بار که مادرم سلام مرا می شنود می گوید که سلام از دور عرض کردن چه فایده ای دارد اما چه کنم که زمانه این چنین اقتضا کرده است. خدمت ملاحسن رضا زارعی با خانواده سلام می رسانم و خدمت آقای برزگر با خانواده سلام عرض می کنم و کلیه برادرانم با خانواده هایشان سلام عرض می کنم و امیدوارم که همگی این ها مرا ببخشند از بابت رفتاری که کرده ام و من چون برای همگی نامه نوشته ام و برای خود شما هم نامه زیاد نوشته ام دیگر خودم هم روم نمی شوم که نامه بنویسم زیرا شما ممکن است که با خود بگویید که این قدر نامه چیست . و راستی زارعی خدمت همگی سلام می رساند و از قول من خدمت تمام همسایگان و قوم و خویشان و دوستان سلام برسانید دیگر عرضی نیست قربان شما نعمت اسماعیلی

۶۴/۱۰/۲۸

اطلاعات بیشتر

مقالات مرتبط

دکمه بازگشت به بالا