شهید محمد رضایی زال
محمد رضایی زال

نام پدر: احمد
تاریخ تولد: ۱۳۴۴/۶/۱۷
محل تولد: فردوس
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۱۹
محل شهادت: خرمشهر
محل دفن: فردوس
یگان اعزام کننده: بسیج کربلای ۵
زندگی نامه
در ۲۹ شهریور ۱۳۴۴ در انبوه زمزمه های دعا و نیایش و در لطافت صداقت و راستی و سادگی پدر و مادر، در شهر فردوس، مولودی برای اسلام خواهی، ایثار و علم جویی به دنیا آمد. نام او را محمد گذاشتند. کنجکاوی و ذکاوت محمد از نخستین سال های زندگی اش او را ساعت ها فارغ از اطرافش به خود مشغول می داشت. مشاهده پدر بر سجاده پهن شده در مسجد و توسل مادر به خاندان عصمت(ع) او را به رموزی از هستی و آفرینش آشنا می ساخت و برای رشد و اعتلای شخصیت آینده اش آماده می کرد. هر لحظه از تکوین شخصیت او آبستن کند وکاو عظیم و مقدسی بود. او با توجه به نبوغ و استعداد فو ق العاده اش از آغازین روزهای تلاش تحصیلی همیشه از ناحیه معلمان و دبیران در سا لهای دبستان، راهنمایی و دبیرستان مورد نظر بود.
محمد از وقار و سنگینی زیادی برخوردار بود و تا لازم نمی شد لب به سخن نمی گشود. او در مطالب وی افته های خود آن قدر عمیق بود که دوستان و برخی از خویشان، مسائل علمی را با وی مطرح می کردند. هوش سرشار، پشتکار در فراگیری علوم گوناگون، به ویژه علوم عربی و قرآنیا و را از دیگر همسالانش متمایز می ساخت.
تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در سال ۱۳۵۷ به پایان رسانید و در همین سال ها با مطالعه کتا بهای گوناگون و بالاتر از گروه سنی خود، مفاهیم مبارزه، جهاد و ارز شهای اسلامی را درک کرد و به همین جهت در گرو ههای نوجوانان مدارس در تظاهرات دانش آموزی به صورت فعال شرکت داشت، تا اینکه وارد دبیرستان شد و همزمان با تحصیل دروس خود به نحو مطلوب، دروس حوزه، از جمله زبان عربی را نیز با یک برنامه منظم فرا گرفت.
در تمامی کتابهای درسی خود تعمق می کرد؛ اما زبان عربی را برای فراگیری و تسلط بیشتر بر قرآن کریم، بیشتر پیگیری می کرد. سا لهای دبیرستان محمد، اوج حرکتهای مختلف سیاسی بود که به رغم باغ سبزهای فراوان، هیچگاه فریب کج اندیشی ها را نخورد و به اعتبار عمقی افته های خویش در بستر ارز شهای اسلامی همچنان ثابت در حفظ از دستاوردهای انقلاب اسلامی کوشش کرد.
سال ۱۳۶۲ با پایان تحصیلات متوسطه، سرنوشت او به گونه ای دیگر باید رقم می خورد. اوکه در رشته «دندانپزشیک » دانشگاه مشهد و همچنین در آزمون ورودی «دانشگاه امام صادق(ع) » موفقیت لازم راکسب کرده بود، در انتخاب میان این دو دانشگاه امام صادق(ع) را برای تحصیل برگزید.
در دانشگاه امام صادق(ع) نیز ممتاز بود. خودش می گفت من اخبار ایران را به زبان عربی گوش می کنم و در دانشگاه سعی می کنیم به زبان عربی سخن بگو ییم.
به زبان انگلیسی نیز تسلط لازم را داشت. در معارف اسلامی و مسائل سیاسی تبحر داشت.
او در دانشگاه با آگاهی از نیاز جمهوری اسلامی به انسا نهای متفکر، عمیق، دانشمند و ایثارگر، تلاش داشت تا از تمامی توان خویش را استفاده نماید.
او اسوه یک دانشجوی معتقد به وحدت حوزه و دانشگاه بود. در جریان جنگ تحمیلی بر حسب احساس وظیفه شرعی و لبیک به ندای امام امت(ره) و نیاز جمهوری اسلامی، چند بار در ایام تحصیل به جبهه های نبرد حق علیه باطل، اعزام و برای خود از میدان جهاد و مبارزه با دشمن خدا کسب فیض کرد. اوکه در این شرایط و در سرنوش تساز زندگی اش با توجه به آگاهی کامل از فرهنگ شهادت و ایثار، داوطلبانه به جمع برادران همرزم خود در واحد اطلاعات و عملیات پیوسته بود، به لحاظ تسلط به زبان عربی توانست دین خود را در مدت مأموریت نسبت به جنگ ادا کند.
محمد در تاریخ ۲۴ دی ماه ۱۳۶۵ در مصاف باکفار بعثی و در آغازین لحظات عملیات «کربلای »۵ در «جزیره بوارین » در شرق بصره و محور شلمچه، به آ نچه آموخته بود، عملکرد و به لقای معشوق شتافت.
به راستی دنیا مزرعه آخرت است که ریشه محمد در دنیا شکل گرفت و شکفتن گل او در آخرت؛ یا بهتر بگوییم در بهشت و در انبوه نعمات الهی و نفوس قدسی پیامبران و امامان و اولیای الهی خواهد بود.
متن وصیتنامه دانشجوی شهید محمد رضائی زال
الهم انی اسئلک ان ترزقنی قتلاً فی سبیلک تحت رایت نبیک مع اولیائک و اسئلک ان نقل بی اعدائک و اعداء رسولک صلی ا… علیه و
آله و سلم
دگر بار لطف و عنایت خداوند شامل بنده حقیرش گردید و توفیق یافت در جمع رزمندگان اسلام و سربازان امام زمان (عج) حضور یابد و در جها فی سبیل ا… شرکت جوید . بار خدا یا تو را بر این بزرگ نعمت که به من ارزانی داشتی شکر و سپاس میگویم و ار تو میخواهم من را لایق این عنایت بگردانی تا در انجام وظیفه خود کوشا و موفق بوده ودر راه فتح کربلا و عتبات عالیات قدمی هر چند ناچیز بردارم و به خواست تو ای خدا برای عبد صالحت مولانا العظم ولی عصر بقیه ا… فی السموات و الارض حضرت حجه ابن الحسن العسکری (عج) سربازی مقبول باشم خدایا همهی ما را موفق بدار که زمینه ساز قیام آن حضرت باشیم خدا یا هرچه زودتر رزمندگان اسلام راکه برای اعتلای اسلام و اهتزار پرچم لا اله الا ا… و محمد رسول ا… برتمامی گیتی در تلاشاند پیروزی نهایی عطا بفرما در این جا چند کلمهی بعنوان وصیت عرضه میدارم .
1-به شما ای پدر ومادر مهربان توصیه میکنم در همه حال خدا را در نظر داشته باشید و تقوای الهی پیشه خود سازید تا در دو جهان رستگار شوید ودر راه حق صبر و بردباری داشته و مشکلات و مصائب را بخاطر خدا تحمل کنید اگر انشاءا… توفیق شهادت نصیبم گردید صبر و بردباری داشته و بدانید، دنیا همیشه توام با مصائب بوده است و با بردباری و حلم و در نظر داشتن خدا مشکلات آسان میگردد و خداوند اجر و پاداش عنایت میکند. بیاد مصائب حضرت اباعبدا… و دیگر اولیاء خدا باشید و از خداوند صبر و بردباری مسئلت کنید تا صلوات و رحمت خداوند شامل شما گردد به شما ای برادر و خواهر گرامی نیز توصیه میکنم تقوای الهی را دقیقاً مراعات و مراقب اعمال خود باشید و وقت عزیزتان را مقتنم شمرده برای کمال و تقرب بسوی خدا از فرصتها خود و عمر خودنیکو استفاده کنید در درسها و اعمالتان اخلاص و پشتکار داشته تا بتوانید برای اسلام مفید باشید و هشیار باشید تا در این دنیا هستید برای خودتان فضیلتی کسب کنید و با دستی پر از این دنیا هجرت کنید و از گناهان پاک باشید و به اخلاق حسنه و خصال حمیده آراسته باشید و اخلاص داشته و در همهی حال بیاد خدا و آخرت باشید تا انشاءا… رستگار گردید .
2-به شما ای پدر و مادر گرامی صمیمانه عرض میکنم که از زحمات بیدریغ شما و رنج و محنتهایی که برای پرورش و تربیت ما کشیدید خالصانه تشکر میکنم و اگر در حق شما کوتاهی و تقصیری کردم و احیاناً سبب رنجش خاطر و ناراحتی شما گردیدم مرا مورد عفو و بخشش قرار دهید از خداوند برایم طلب مغفرت و مرحمت کنید و برای آمرزش گناهانم دعا نمائید وای برادران وخواهران عزیزم از شما نیز میخواهم از اشتباهات و خطاهای من بگذرید و برایم از خداوند طلب غفران و رحمت نمائید.
3-در مورد پول و کتب و وسایلی که در اختیار داشتم در وصیت نامه های قبل متذکر شدم فقط دراینجا ضمن اینکه مجداً پدر خویش را وصی خود قرار میدهم عرض میکنم حدود پنج هزار تومان ۵… تومان پول در دانشگاه دارم که هزار تومان آن دست یکی از دوستانم بنام محمد رضای زینعلی بیک و دو هزار تومان دست آقای امیر رسولی دانشجوی سال پنجم تبلیغ میباشد که توسط آقای بیات برای ایشان گرفته شد بقیه پولها در داخل کمد لباسها در دانشگاه است در داخل جلد مخملی قرآن مجید در مورد این پولها که اکثراً از پول جبهه است و پول شهریه دانشگاه و پولی که پدرم دادهاند و تاکنون نه برای پولها و نه برای کتبم خمس پرداختم پدر عزیزم با مراجعه اگر لازم بود اقدام میکند که بقیه را هر جور صلاح بدانند و یا در امود خیر مثل مسجد جامع امام اهداء میکنند و کتب را هر جور صلاح بدانندیا برادرم استفاده کند یا در اختیار کتابخانه دانشگاه قرار میدهند یا دوستان دانشجو هم چنین در مورد روزهها و نمازهایم در وصیت نامه قبلی متذکر شدهام فقط باید عرض کنم امسال ماه مبارک رمضان حدود ۱۸ روز را روزه نگرفتهام که باید قضای آن گرفته شود .
۴- وصیت نامههای قبلی دو تا میباشد یکی از سال ۶۳ و دیگری فروردین امسال که در داخل پوشهای در طبقه پایین کتب دانشگاه میباشد که ملاحظه میفرمایند در خاتمه ضمن تشکر خود از پدرو مادر عزیز و برادران و خواهران گرامی از تمامی دوستان و آشنایان میخواهم از خطاها و اشتباهات ما در گذرند و از خداوند برای آمرزش گناهانم طلب غفران و رحمت نمایند انشاءا… خداوند همه ما را در جوار رحمتش قرین اولیائش قرار دهد .
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین و صلی ا… علی محمد و آله الطاهرین الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و زدنا محبتهم و احشرنا فی زمرتهم .
محمد رضایی زال
خاطره
خاطرات شهید محمدرضا رضایی زال
مصاحبه با برادر شهید محمدرضا رضایی زال(جواد رضایی زال)
راوی برادر شهید
شرح – آیا رفتارش با رفتار دیگر برادران شما تفاوتی داشت؟
- برادر دیگری ندارم.
- به چه چیزها و افرادی خیلی علاقه داشت؟
- به اهل علم و طلاب علوم حوزوی
- چه آرزوها و خواستههایی داشت؟ بزرگترین آرزویش چه بود؟
- آرزو داشت که در سنگر علم و دانش موفق باشد و به زبانهای دنیا از جمله عربی و انگلیسی تسلط پیدا کند و باعث رواج فرهنگ اسلام در سراسر دنیا باشد و به همین جهت رشته تبلیغات را در دانشگاه امام صادق (ع) انتخاب کرد.
- جه شد که به فکر رفتن به جبهه افتاد؟
- در جریان جنگ تحمیلی بر حسب احساس وظیفه شرعی و لبیک به ندای امام امت و نیاز جمهوری اسلامی، به جبهههای حق علیه باطل چند بار در ایام دانشگاه اعزام گردید و برای خود از میدان جهاد مبارزه با دشمن خدا کسب فیض نمود.
- مختصری راجع به فعالیتهای شهید در زمان قبل و بعد از انقلاب توضیح دهید؟
- در این سالها (قبل از انقلاب) با مطالعه کتب مختلف و بالاتر از گروه سنی خود در گروههای نوجوان مدارس در تظاهرات دانشآموزی به طور فعال شرکت میکرد.
- مختصری راجع به نحوهی رفتارش با پدر و مادرتان توضیح دهید.
- رفتارش با پدر و مادرمان بسیار خوب بود و همیشه به آنها احترام میگذاشت و هیچگاه باعث رنجش خاطر آنها نمیشد.
- چه صجبتها و توصیههایی به شما (خواهران و برادرانش) میکرد؟
- میگفت: توصیه میکنم تقوای الهی را دقیقا مراعات نموده و مراقب اعمال خود باشید و وقت عزیزتان را مغتنم شمره برای کمال و تقرب به سوی خدا، فرصتهای خود و عمر خود را نیکو استفاده کنید. در درسها و اعمالتان اخلاص و پشتکار داشته باشید تا برای اسلام مفید باشید و به اخلاق حسنه و خصال حمیده آراسته باشید و اخلاص داشته باشید و در همه حال یاد خدا و آخرت باشید.
مصاحبه با مادر شهید محمدرضا رضایی زال(عفت پورزال)
راوی مادر شهید
– چه شد که به فکررفتن به جبهه افتاد؟ اولین بار در چه سنی به جبهه اعزام گردید؟
چون اسلام را در خطر دید به ندای امام لبیک گفت و به جبهه رفت.
- حضور در جبهه و شرکت در عملیات چه تغییر و تحول روحی در شهید ایجاد کرده بود؟
- فرق کرده بود فقط به خدا میاندیشید و جز او کسی دگیر با او همدم و رفیق نبود و تغیرر وتحولی که در شهید ایجاد شده بود همه میدانستند که او دیگر مال این دنیا نیست و منزلش در آخرت محیّاست.
- چه صحبتها و توصیههایی در ایام دفاع مقدس به شما و دیگران داشت؟
- همیشه میگفت این انقلاب با زحمت و ریختن خون پاک شهدا بر پا شده است و هیچ وقت نباید آن را تنها بگذاریم و به مبارزه با دشمن برخیزیم.
- دیدگاه و نظر وی در ارتباط با شهید و شهادت چه بود؟
- شهادت را سعادت میدانست و رسیدن به معبود خویش و الحق که با شهادتش به این معنا رسید.
- نحوهی شهادت وی چگونه بود؟
- در جزیره بوارین در شرق بصره و محور شلمچه در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید.
- شهادت ایشان چه اثری بر شما گذاشت؟
- مرا بسیار متأثر کرد و بسیار ناراحت بودم ولی بعد از ۳ روز دیگر خبر شهادت دامادم آقای یوسف قویم را دادند که این غم را دو برابر کرد.
- آنچه از حالات روحانی، الهامات، رویاهای صادقانه شهید را که مطرح شده است، بیان کنید.
- بنابر تعریف دوستانش بسیار نورانی شده بود. از گناهان پاک بود و به اخلاق حسنه و خصال حمیده آراسته بود و اخلاص داشته و در همه حال به یاد خدا و آخرت بود.
- چه خاطرات دیگری از آن دوران به یاد دارید؟
- دفعه آخری که شهید در جبهه حضور پیدا کرد، ما از حضور او در جبهه خبر نداشتیم و وقتی که از جبهه زنگ زده بود ما خبردار شدیم.
مصاحبه با خواهر شهید محمدرضا رضایی زال (صدیقه رضایی زال)
راوی خواهر شهید
- آیا رفتارش با رفتار دیگر برادران شما تفاوتی داشت؟
- تقید وی به نماز اول وقت زیاد بود و مقید بود که نماز را حتما در مسجد اقامه نماید و به شرکت در نماز جمعه و سایر مسائل عبادی سیاسی نیز تقید زیادی داشت. همچنین وی به حفظ قرآن علاقهی زیادی داشت و در زمان تحصیل در دانشگاه امام صادق (ع) و علی رغم داشتن دروس دانشگاهی، موفق گردیده بود که نصف قرآن را حفظ نماید.
- به چه چیزها و افرادی خیلی علاقه داشت؟
- به قرائت قرآن و حفظ قرآن علاقهی زیادی داشت و همچنین به تحصیل علوم دینی علاقهی فراوانی داشت به طوری که با وجود اینکه در رشتهی دندان پزشکی دانشگاه مشهد پذیرفته شده بود، تحصیل در دانشگاه امام صادق (ع) و در رشتهی معارف اسلامی را ترجیح داد و به آنجا رفت.
- چه آرزوها و خواستههایی داشت؟ بزرگترین آرزویش چه بود؟
- آرزوی ایشان تحصیل علوم دینی و معرفت دینی بود تا از این طریق بتواند در راه رسیدن به تقرب الهی و طی مراحل کمال انسانی موفق باشد و بزرگترین آرزویش شهادت در راه خدا بود، چرا که در اکثر اوقات در قنوت نماز نیز ” اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَهِ فِی سَبِیلِکَ “
- چه شد که به فکر رفتن به جبهه افتاد؟
- وی در هنگام تحصیل در دانشگاه امام صادق (ع) و در هنگامی که جبهههای نبرد حق علیه باطل، شدیدا احتیاج به نیرو داشتند، حضور در جبهههای نبرد را بر تحصیل در دانشگاه و حتی تحصیل علوم دینی ترجیح داد و از طریق دانشگاه به جبهه اعزام گردید که ایشان دو نوبت به جبهه رفتند و هر دو بار از طریق دانشگاه بود.
- مختصری راجع به فعالیتهای شهید در زمان قبل و بعد از انقلاب توضیح دهید. چه خاطرهای در این خصوص به یاد دارید؟
- وی در قبل از انقلاب در راهپیمایی شرکت مینمود و پس از پیروزی انقلاب نیز در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی فعالیت داشت.
- مختصری راجع به نحوهی رفتارش با پدر و مادرتان توضیح دهید.
- ایشان با پدر و مادرشان بسیار رفتار خوبی داشتند و همواره سعی داشتند که رضایت آنها را جلب نمایند و کاری انجام ندهند که موجب رنجش خاطر آنها شود.
- چه صحبتها و توصیههایی به شما (خواهران و برادران) میکرد؟
- توصیه ایشان به برادر و خواهرانشان همانطور که در وصیتنامه اشاره نمودند، “به شما ای برادر و خواهر گرامی نیز توصیه میکنم تقوای الهی را دقیقا مراعات نموده و مراقب اعمال خود باشید و وقت عزیزتان را مغتنم شمرده برای کمال و تقرب به سوی خدا از فرصتهای خود و عمر خود نیکو استفاده کنید، در درسها و اعمالتان اخلاص و پشتکار داشته تا بتوانید برای اسلام مفید باشید”.
- چه خاطرات دیگری از شهید به یاد دارید؟
- ایشان در زلزله سال ۴۷ فردوس به همراه مادرم در زیر آوار مدفون گردیده بودند که به خواست خداوند سالم بیرون آورده شدند و همچنین در جریان بمبگذاری نماز جمعه تهران مجروح گردیدند (جراحت سطحی) تا اینکه در جبهههای نبرد حق علیه باطل به درجهی رفیع شهادت نائل گردیدند.
مصاحبه با دوست شهید محمدرضا رضایی زال (علی مرادنیا)
راوی دوست شهید
- از چه زمانی و چگونه با شهید آشنا شدید؟
- از سال ۵۹ در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی آن زمان- در فعالیتهای فرهنگی، تشکلهای خط امام- اتخابات انجام شده آن زمان
- آیا شاهد تغییر و تحولی در رفتار و شخصیت او بودید؟ این شهید با سایر دوستان شما چه تفاوتی داشت؟
- رشد سریع معنوی و سیاسی وی قابل توجه بود و سرانجام رشتههایی مثل پزشکی را رها نموده و در دانشگاه امام صادق (ع) مشغول به تحصیل شد.
- عکسالعمل شهید نسبت به رفتار غیر منطقی و خلاف افراد و عقاید انحرافی و یا مخالفین چگونه بود؟
- ضمن تاکید بر مواضع خط امام راحل (ره) موضع گیری سریع و برخاسته از شناخت بوده با افراد التقاطی- ایشان بیشتر تاکید بر اسلام داشتهاند.
- در خصوص فعالیتهای مذهبی شهید توضیح دهید؟
- بعد از انقلاب حضور فعال در کلیه مراسم خود جهت دهنده بود و همکاری لازم داشته در برپایی مراسم و حضور فعال و همیشگی در نمارهای جمعه و جماعت داشته و دوستان را به شرکت در این مراسم توصیه میکرد.
- چه انگیزهای از رفتن به جبهه داشت؟
- با توجه به شناخت اینجانب هدفی جز رضای خدا و اطاعت از اوامر رهبری و مراد و مرجعش چیزی دیگر نبود، برای حفظ اسلام و انقلاب و ارزشهای آن.
در یک کلام “اشداء علی الکفار رحماء بینهم” بوده است. در رابطه با افکار التقاطی - به چه مواردی حساس بود و عصبانی میشد؟
- در مواردی که حق دیگری ضایع میشد و یا کلامی بر ضد اسلام میشنید.
برگی از دفترچه خاطرات محمدرضارضایی زال
بسم الله الرحمن الرحیم
- امروز که روز هجدهم، مطابق با سیام آذر ماه، صبح زود را در میان گل و لای و آب باران به حمام اسکله پایگاه رفتم و بعد از خواندن نماز به اسکله آمدم. برای مراسم صبحگاه به میدان صبحگاه رفته و در آنجا برادران آرپیچیزن و مسئولین دستهها و تیمها را جدا کردند. و بعد از مدتی پس از صرف صبحانه که شامل شیر و کیک و کره و پنیر و مربا بود به طرف اسکله رفتیم و اسلحه آرپیچی با موشک و خرجهای مربوطه را تحویل گرفتیم و به طرف میدان تیر آرپیچی حرکت کردیم و حدود ۴۰ دقیقه را پیادهروی کردیم و بعد از گردان ۲ در میدان تیر بر آرپیچیزن دو موشک پرتاب کرد که اکثرا به هدف نخورد، بعد نیز این مسافت را که حدود ۴ کیلومتر میشود پیاده برگشتیم و حدود ساعت ۵/۱ به پایگاه رسیدیم و بعد از صرف ناهار و خواندن نماز دوباره برای پرتاب نارنجک دستی آماده شدیم و به سوی میدان حرکت کردیم و بعد از گردان یک و دو نوبت ما رسید که هر نفر یک نارنجک پرتاب کردیم و در همین حین هواپیماهای عراقی نیز در منطقه ظاهر شدند که همه ما موضع گرفته زمینگیر شدیم و متفرق گردیدیم.
نزدیک غروب برگشتیم و بعد از خواندن نماز مغرب وعشا در نمازخانه درباره شهامت و آمادگی برای عملیات، روحانی گردان صحبت کردند و شام را نیز صرف کردیم و بعد آماده خوابیدن شدم. در ضمن در محل پرتاب نارنجک فرمانده گردان برادر آرام چند دقیقهای در رابطه با کار گردان ما صحبت کردند و ویژگی عملیاتی گردان را توضیح دادند و حالت آماده باش را هشدار دادند.
“اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم” روز دوشنبه اول دیماه - بسم الله الرحمن الرحیم.
در این روز، روز دوم دی ماه سهشنبه حدود ساعت ۱۲ به خط شدیم و عازم حرکت به سوی اسکله بودیم که گفته شد کسانی که نماز نخواندهاند نماز بخوانند لذا نماز خواندیم و حدود ساعت ۰/۱ به طرف اسکله رفتیم و در آنجا منتظر بودیم تا اینکه تجهیزات داده شد و آماده شده و برای امتحان وضعیت خود داخل آب رفتیم و بعد از حمام نزدیکیهای شب به طرف گردان برگشته و در اینجا آخرین ملاقات خود را با شهید عزیز حمید غفوری داشتیم، و حدود ساعت ۱۰ شب خوابیدیم، ساعت ۵/۱ شب بود که بیدار کردند و لباسها را آماده کردیم و برگشتیم، وسائل شخصی را تا حدی مرتب کردیم.



