تصویرخاطرهشهدای سرایانفیلم

شهید علی اکبر عبدالهی

شهید علی اکبر عبدالهی

نام پدر: حسن

تاریخ تولد:         ۱۳۳۹/۰۷/۰۵      

محل تولد: خورزاد

تاریخ شهادت:    ۱۳۶۵/۱۱/۰۵      

محل شهادت: شلمچه

محل دفن: آیسک

یگان خدمتی: بسیج

فیلم


 

 


خاطره

چند سالی بود که ما بچه ای نداشتیم به پابوس امام رضا (ع) رفتیم و ازایشان خواستیم که واسطه شوند تا خدا به ما بچه ای بدهد بعد از دوسال خداوند همین پسر را به ما داد که نامش را علی اکبر گذاشتیم . خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و رویای دیگران درمورد شهید راوی متن کامل خاطره

یک بار خواب دیدم که همسرم همراه دیگر دوستانش در یک جای سرسبز و با صفایی هستند وقتی به پیش آنها رفتم همگی با هم سوار ماشین شدیم و به طرف روستا راه افتادیم وقتی به روستا رسیدیم همگی درنزدیکی حسینیه پیاده شدیم همان طورکه ایستاده بودیم ناگهان دیدم که آنها بصورت لوزی شدند وبه طرف مزار رفتند ودیگر آنها را ندیدم . پیش بینی شهادت موضوع پیش بینی شهادت راوی متن کامل خاطره

قبل ازاینکه هسرم به جبهه برود یک شب خوابی دیده بود و اینگونه برایم تعریف کرد: که اگر من به جبهه بروم حتماً شهید می شوم من اصرار زیادی داشتم که خوابش را به من بگوید . اما اوحاضر نشد خوابش را برای من تعریف کند وفقط می گفت : من شهید می شوم ووقتی خبرشهادتم را شنیدی نارحت نشوی و گریه نکنی و به خدا توکل کنی مواظب بچه ها باش وسعی کن آنها را طوری تربیت کنی که برای جامعه مفید باشند. ناظر و شاهد بودن شهید برامور موضوع ناظر و شاهد بودن شهید برامور راوی متن کامل خاطره

یکروز که اذان می گفتند به یاد همسرم افتادم و قلبم شکست ووضو گرفتم که نماز بخوام به اتاق آمدم و به نماز ایستادم همین که نیت کردم دیدم که علی اکبر در مقابل من ایستاده با تعجب گفتم : علی اکبر خودت هستی اوگفت : بله خیلی دلم برای شما تنگ شده بود آمدم حالتان را بپرسم گفتم : شما چه کار می کی کجا هستی ؟ اوگفت : من درخانه ی خودم هستم وجای خیلی خوبی دارم همین که دستم را دارز کردم که ببینم واقعاً خودش است یانه که یکه دفعه دیدم غیب شد . خبر شهادت موضوع خبر شهادت راوی متن کامل خاطره

قبل از اینکه من از شهادت همسرم با خبر شوم دیگران با خبر بودند ولی به من چیزی نمی گفتند من احساس می کردم که آنها از علی اکبر خبر دارند ولی به من چیزی نمی گویند وقتی به خانه مان رفتم پدرشوهرم درحیاط بود تا اورا دیدم احساس عجیبی پیدا کردم و با خودم گفتم : که علی اکبر یا مجروح شده ویا شهید بعداً پدرشوهرم به من گفت :دخترم علی اکبر مجروح شده است آماده شو می خواهیم به ملاقات برویم من گفتم : نه حتماً شهید شده است به اتاق رفتم رادیو را روشن کردم وقتی اسامی شهدا رااعلام می کرد اسم علی اکبر را هم شنیدم ودر همان لحظه از حال رفتم . آخرین وداع با خانواده موضوع آخرین وداع با خانواده راوی متن کامل خاطره

آخرین مرتبه ای که علی اکبر می خواست به جبهه برود وقتی با من خداحافظی می کرد یک حالت عجیبی داشت و درهمان حال به من گفت: پدرجان من می روم ولی دوست دارم که اگرشهید شوم گریه نکنی . توکل به خداوند موضوع توکل به خداوند راوی متن کامل خاطره

یادم می آیدوقتی دخترمان به دنیا آمد خیلی خوشحال بود و خدارا شکر می کرد که فرزندمان سالم به دنیا آمده است و بعدش به من گفت : دوستداری اسم بچه را چه بگذاریم. گفتم : هر چه شما بگویید من هم دوست دارم گفت: من دوست دارم نام ائمه اطهار (ع)را بگذاریم وبعد نام مبارک حضرت زهرا(س) را روی فرزندمان گذاشتیم خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و رویای دیگران درمورد شهید راوی متن کامل خاطره

به من گفته بودند که اگر چهل شب سرخاک شهید بخوابی اورا می بینی من هم همین کار را کردم شب چهلم سر خاک علی اکبر خوابیده بودم خواب دیدم که جلوی حسینیه مراسم عزاداری است و علی اکبر هم درآن عزاداری شرکت کرده بعد از پایان عزاداری به او گفتم : پسرم بیا تا به خانه برویم اوبا من همراه شد یک مقداری که رفتیم دیدم ایستاد وگفت : من از خودم خونه دارم وبه خانه خودم می روم گفتم : پس من هم با تو می آیم تا خانه تورا ببینم گفت : نه شما صبر کن هر وقت که موقعش رسید با خودم می برم.

منبع سایت دانش‌نامه فرهنگ ایثار، جهاد و شهادت

اطلاعات بیشتر

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین بررسی کنید
بستن
دکمه بازگشت به بالا