تصویرشهدای بشرویهشهدای دانشجوشهدای معلم

حسین حسینی‌نژاد‌محبی

 

 

شهید حسین حسینی نژاد محبی

نام پدر: صادق
تاریخ تولد:         ۱۳۴۴/۱۱/۰۵      
 محل تولد: بشرویه
تاریخ شهادت:    ۱۳۶۵/۱۰/۲۳       
محل شهادت: شلمچه
محل دفن: بشرویه
یگان خدمتی: بسیج 

 زندگی نامه معلم شهید حسین حسینی نژاد محبی

 معلم شهید حسین حسینی نژاد فرزند صادق در تاریخ پنجم بهمن ماه یکهزار و سیصد و چهل و چهار در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود .وی تحصیلات مقدماتی را تا پایان دبیرستان در زادگاهش با موفقیت گذرانید. نبوغ و استعداد، روح شاداب ،قلب رئوف و مهربان، مساعدت به دوستان، صمیمیت قناعت صبر و استقامت، توکل،  اخلاص، صداقت، تعمق و دقت، وقت شناسی، نیکی و احسان به والدین ،معرفت و خداشناسی،انس با قرآن،ادب و احترام، قدردانی و قدرشناسی، جدیت و انضباط از ویژگی‌های شاخص ایشان بودکه به کرات تحسین و تشویق معلمان، دبیران و دوستان و آشنایان شهید را به همراه داشت.معلم شهید تا لحظه شهادت از تدریس و تحصیل و تفکر و تعمق دست برنداشت و در این زمینه نبوغ و شایستگیهای خود را به ظهور رسانید. در سال ۱۳۶۰ به خاطر کسب درجه ممتاز در امر تحصیل مورد تشویق و تحسین مدیرکل آموزش و پرورش استان قرارگرفت .
پدر شهید می‌گوید: او همیشه مورد توجه معلمین و اولیای مدرسه بود و از همان ابتدا آثار نبوغ و استعداد در ایشان هویدا بود، همیشه شاگرد ممتاز بود و مربیان و معلمان از او رضایت کامل داشتند و اکثر آنان آینده‌ای بسیار روشن برای ایشان پیش‌ بینی می‌کردند و همیشه به او عنایت و توجه خاص ابراز می‌کردند و به تحسین و تشویق وی می‌پرداختند.
 پس از اتمام دوره‌ی دبیرستان موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم رشته زبان انگلیسی  از مرکز تربیت معلم شهید بهشتی گردید و از تاریخ ۱/۷/۶۵ به تدریس این رشته در منطقه بشرویه مفتخر شد.
همزمان با بلوغ سنی شهید نهضت عظیم انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و از آنجا که ایشان  عاشق بی قید و شرط ولایت فقیه بود. به دستورات و فرامین امام به دقت تمام توجه می‌کرد و در بکار بستن آن هیچ گونه درنگ و تاملی جایز نمی‌دانست به همین خاطر در اکثر مراسم و راهپیمایی‌ها همراه با موج عظیم جوانان و سایرین شرکت می‌کرد .
در یکی از یادداشتهای شهید آمده است که سخن امام خمینی (ره) سخن اولیا وانبیای خداست و بدون بحث و چون و چرا اطاعت آن واجب است .پدر شهید با افتخار به تربیت فوق العاده دینی و شخصیت والای معنوی فرزند خویش می‌گوید: شهید خواندن قرآن را قبل از ورود به دبستان در مکتب خانه‌های سنتی به طور ابتدایی فراگرفت و تعداد زیادی از سوره‌های قرآن را حفظ بود .بعدها به صورت رسمی در کلاسهای قرآن شرکت می‌کرد و اصول قرائت و تجوید را فراگرفت و از آن پس کمتر روزی بود که شهید خصوصاً پس از نماز صبح به قرائت قرآن نپردازد در نماز خاشعانه راز و نیاز می‌کرد و در مشکلات و مصائب به خداوند توسل می‌جست .در مراسم دعاهای ندبه ،کمیل ،توسل ،و زیارت عاشورا حتی الامکان شرکت می‌کرد .نسبت به فریضه نماز جمعه اهتمام خاص داشت و از قضا شدن نماز خود بسیار متاثر می‌شد و خود را سرزنش می‌کرد وی به تدریج به تکمیل آموخته‌های خود پرداخت و در جریان تظاهرات و شعارنویسی‌ها نقش بسزایی داشت با تشکیل بسیج محلی و مردمی به عضویت آن درآمد و با جدیت و پشتکارکارت آموزش نظامی را دریافت کرد و مزید بر این در اتحادیه انجمنهای اسلامی عضو فعال و اصلی بود .
عشق به شهادت و دفاع از اسلام و صدور فرمان تاریخی حضرت امام مبنی بر حضور گسترده مردم در امر دفاع انگیزه وی را برای حضور بی‌درنگ در جبهه حق علیه باطل فراهم نمود و همراه با سپاهیان عظیم محمد (ص) رسول ا… در اوایل مهرماه سال ۱۳۶۵ عازم جبهه گردید .

برادرشهید در خاطراتش می‌گوید: شهید فردی منضبط و با اخلاق بود وقتی تصمیم می‌گرفت کاری را انجام دهد به هر نحوی که شده آن را انجام می‌داد .در کارهایش جدیت زیادی داشت ایشان می‌گفت: چطور من معلم کلاسی باشم که شاگردانم همه اهل جبهه و جنگ باشند و از عملیات و فضای روحانی جبهه برایم بگویند و من احساس مسئولیت نکنم در این اواخر تصمیم گرفته بود با اولین کاروان عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شود .لذا با سپاهیان حضرت محمد (ص) عازم جبهه گردید نامه‌هایش خبر از شور و اشتیاق و تحول عظیمی می‌داد که در روح و روان ایشان ایجاد شده بود .در آخرین لحظات که از وی جدا می‌شدیم چشمان سوخته‌اش و تبسم روی لبانش گویای خاطراتی بودند که نیازی به نقل آنها نبود .
سرانجام پس از ماه‌ها رشادت در امر امدادرسانی به رزمندگان اسلام پس از شرکت موفق در عملیات کربلای چهار در کربلای ۵ با ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیکر پاکش قریب دو ماه در منطقه تحت تصرف بعثیان بود .پدر شهید در خاطراتش می‌گوید:در ایام پس از شهادت ایشان که قریب دو ماه مفقودالاثر بود و خبری از ایشان نداشتیم مرتباً به قرآن کریم توسل جستیم .به کرات این آیه ما را بشارت می‌داد«وفدیناه بذبح عظیم» من مطمئن شدم که فرزندم شهید شده است و با شنیدن خبر شهادت او بر ایمان ما افزوده شد.
  در ایام تشییع جنازه شهید چون جسد ایشان قریب دو ماه در آفتاب سوخته شده بود، قابل شناسایی نبود .من پس از اینکه جسد ایشان را در محل سپاه پاسداران دیدم دلم آرام نشد و از او دل نمی‌کندم اصرار کردم جنازه را دوباره ببینم مدتها در صورتش خیره شدم سرش را که به طرف خود چرخاندم از بدنش جداشد.این آخرین ملاقات بنده با فرزندم بود.
فرزندم امانتی خداوند بودکه به بهترین نحو پس‌گرفته شد و هر چه از او رسد خرسندیم .شهادت شهید علیرغم تالمات روحی ناشی از فقدان آن بزرگوار وارسته دیدگاه ما را نسبت به دنیا و تعلقات آن عوض کرد و ما را در راهی که انتخاب کرده‌ایم استوارساخت.
«روحش شاد و راهش پر رهرو باد»

 
 

 

وصیت نامه

وصیت نامه شهید حسین حسینی نژاد محبی
ای پدر عزیزم که به خاطر راحتی من رنجها کشیده‌اید و سختی ها دیده‌اید و ای مادر مهربان و دلسوزم که شبها بر بالینم نشسته و با شیره جان خویش مرا بزرگ کرده‌اید و شما که چه سختیها و ناراحتی‌ها کشیده‌اید برای فرزندتان که در راه خدا بجنگد و از اسلام و میهن دفاع کند و تا راه کربلای حسینی را برای شما و تمام منتظران که راه بر آنها بسته است باز کنم. اگر خداوند مرا طلب کرد و شهید شدم در هنگام شهادتم گریه نکنید زیرا دشمنان اسلام و منافقان خوشحال می‌شوند و از این صحنه سوء استفاده می‌کنند، در مجلس ختم من شیرینی پخش کنید که مردم خیال کنند مجلس دامادی من است.
مادر عزیزم، می‌خواهم که شیرت را حلال کنی و اگر خطائی مرتکب شده‌ام امیدوارم مرا ببخشید و پدرم، از زحمتهائی که کشیده‌اید مرا به این سن رسانیده امیدوارم به آبروی علی و خاندانش گناهان مرا ببخشید.
و ای برادران عزیزم که من برای شما برادری خوب نبوده‌ام و اگر شما را اذیت کرده‌ام مرا ببخشید. ای برادر بزرگم، من از شما کمال تشکر و قدردانی می‌کنم چون واقعا شما با من رفتار خوبی داشتید. از شما می‌خواهم که مرا ببخشید، از شما مغفرت می‌طلبم.
و ای دو برادر کوچکم، از شما نیز طلب مغفرت می‌کنم چون شاید شما را اذیت کرده‌ام، مرا ببخشید و سنگر درس و مدرسه را رها نکنید که دشمن راضی نیست شما درس بخوانید شما هم به خاطر رضای خدا و فرمان امام عزیز هم در سنگر درس و هم در سنگر جنگ حاضر باشید، از شما طلب مغفرت می‌خواهم.
و ای خواهران عزیزم، حجاب زینب گونه را حفظ کنید زیرا بیشتر صدمه که ما می‌بینم از این ناحیه است، و ادامه دهنده راه زینب و سمیه باشید.


خاطرات شهید حسین حسینی نژاد محبی 

خاطره برادر شهیدحسین حسینی نژاد محبی 
راوی    برادر شهید
    شهید فردی منضبط و با اخلاق بود وقتی تصمیم می‌گرفت کاری را انجام دهد به هر نحوی که شده آن را انجام می‌داد. در کارهایش جدیت زیادی داشت ایشان می‌گفت: چطور من معلم کلاسی باشم که شاگردانم همه اهل جبهه و جنگ باشند و از عملیات و فضای روحانی جبهه برایم بگویند و من احساس مسئولیت نکنم. در این اواخر تصمیم گرفته بود با اولین کاروان عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شود. لذا با سپاهیان حضرت محمد(ص) عازم جبهه گردید. نامه‌هایش خبر از شور و اشتیاق و تحول عظیمی می‌داد که در روح و روان ایشان ایجاد شده بود. در آخرین لحظات که از وی جدا می‌شدیم چشمان سوخته‌اش و تبسم روی لبانش گویای خاطراتی بودند که نیازی به نقل آنها نبود.

خاطره پدر شهیدحسین حسینی نژاد محبی
راوی    پدر شهید
    شهید خواندن قرآن را قبل از ورود به دبستان در مکتب خانه‌های سنتی به طور ابتدایی فراگرفت و تعداد زیادی از سوره‌های قرآن را حفظ بود. بعدها به صورت رسمی در کلاس های قرآن شرکت می‌کرد و اصول قرائت و تجوید را فراگرفت و از آن پس کمتر روزی بود که شهید خصوصاً پس از نماز صبح به قرائت قرآن نپردازد در نماز خاشعانه راز و نیاز می‌کرد و در مشکلات و مصائب به خداوند توسل می‌جست. در مراسم دعاهای ندبه، کمیل، توسل، و زیارت عاشورا حتی الامکان شرکت می‌کرد. نسبت به فریضه نماز جمعه اهتمام خاص داشت و از قضا شدن نماز خود بسیار متاثر می‌شد و خود را سرزنش می‌کرد وی به تدریج به تکمیل آموخته‌های خود پرداخت و در جریان تظاهرات و شعارنویسی‌ها نقش بسزایی داشت با تشکیل بسیج محلی و مردمی به عضویت آن درآمد و با جدیت و پشتکارکارت آموزش نظامی را دریافت کرد و مزید بر این در اتحادیه انجمن های اسلامی عضو فعال و اصلی بود.

اطلاعات بیشتر

مقالات مرتبط

دکمه بازگشت به بالا