تصویرزندگی نامهشهدای بشرویهشهدای تربیت معلم فردوسشهدای دانشجوشهدای معلموصیت نامه

شهید عباس معیل

عباس معیل

نام پدر : علی

دانشگاه : مرکز تربیت معلم شهید مفتح فردوس

مقطع تحصیلی : کاردانی

رشته تحصیلی : آموزش ابتدایی

مکان تولد : بشرویه (خراسان جنوبی)

تاریخ تولد : 1344/04/16

تاریخ شهادت : 1363/12/22

سمت : بی سیم چی

مکان شهادت : جزیره مجنون

عملیات : بدر

زندگی نامه :

دانشجوی شهید عباس معیل در سال۱۳۴۴در خانواده‌ای مذهبی و متدین در شهر بشرویه دیده به جهان گشود. هنگام تولدش، پدرش مسافرت بود و اهل خانه بر حسب سفارش پدر و به عشق سقای کربلا نامش را عباس گذاشتند.

دوران کودکی عباس با تلاش و سخت‌کوشی و در خانواده ای که عشق سرور و سالار شهیدان بود سپری می‌گشت وی چهار سال داشت که برای زائران امام زاده علی(ع) روی دست پدر روضه سکینه خاتون(س) خواند و جمعیت را به شدت به گریه انداخت. بعد‌ها نیز یکی از مداحان اهل بیت (ع) بود و بویژه در شب و روز عاشورا در هیئت جان نثاران حسینی نوحه خوانی می‌کرد. در شش سالگی به دبستان رفت و از فرط علاقه به مادرش هنگام رفتن به مدرسه و برگشت وی را در آغوش می‌کشید و می‌بوسید. عباس در مدرسه دانش‌آموزی درسخوان بود و با دوستانش اخلاق خوشی داشت.

تابستان ها شترهای پدر را به چرا می‌برد اما اغلب به کار طاقت فرسا در کوره پز خانه می‌پرداخت تا با کسب درآمدی مختصر هزینه‌های تحصیلی خود را بپردازد.

دوران تحصیلی‌اش در مدرسه راهنمایی مصادف با انقلاب شکوهمند اسلامی بود. او در این سال ها با وجود کوچکی از جسارت زیادی برخوردار بود و یکبار نیز مقاله‌ای علیه رژیم ستمشاهی در مقابل جمعیت قرائت کرد که مورد تحسین قرار گرفت. سال های حضور در دبیرستان عباس اغلب کتابی برای مطالعه در دست داشت.

و اهل مسجد نیز بود.در امر به معروف و نهی از منکر پیش قدم بود و در این کار تردید به خود راه نمی‌داد. عصبانی نمی‌شد و حرمت دیگران را نگاه می‌داشت. در این ایام شهید عباس معیل دوباره به جبهه رفت. مسئولین اعزام نیرو به خاطر سن و سال کم و جثه کوچک و ضعیف عباس مانع اعزامش می‌شدند اما او با زرنگی که داشت خود را به جبهه می‌رساند. برخی از دوستان عباس طی این سال ها به فوز عظیم شهادت نائل شدند.عباس که بیش از همه تحت تاثیر شهادت شهید محمد فرهادی بود. او علاقه وافری به این شهید بزرگوار داشت و همیشه از او یاد می‌کرد. عباس بسیار ساده پوش و از مادیات دنیا ‌گریزان بود و دنیا را سراب می‌‌دانست و دیگران را از دل بستن به آن بر حذر می‌داشت. وی در آخرین نامه‌اش خطاب به برادر خود می‌نویسد: دنیا ابدی نیست و این ساده لوحی است که چشم به دنیای فناپذیر داشته باشیم.

پس از اتمام دبیرستان وارد مرکز تربیت معلم فردوس در رشته آموزش ابتدایی شد. در اولین سال تحصیلی‌اش, مقارن عملیات خیبر به جبهه اعزام شد و از سال بعد نیز مجدداً درسش را رها کرد تا از فیض دانشگاه جبهه بی‌بهره نماند.

آخرین اعزام شهید در سال ۱۳۶۳و قبل از عملیات بدر بود که به عنوان بی‌سیم‌چی توپ ۱۰۶ انتخاب گردید. این بار نور شهادت به وضوح در رخسارش نمایان بود. چند روز قبل از عملیات بدر بود که دیگر از شوخ طبعی او خبری نبود. بسیار آرام و مطمئن بود. بیش تر فکر می‌کرد و کم تر حرف می‌زد. هر وقت و هر کجا که می توانست با خدای خود خلوت می‌کرد و وقتی که ناگهان پیدایش می‌شد چشمانش با حلقه‌‌‌‌ای از اشک می‌در‌خشید. چشمان همیشه نمناکش گویای این واقعیت بود که سرانجام جان بر سر عشق خواهد باخت شب عملیات فرا رسید. آزاد سازی جاده‌ی خندق در آب های هورالعظیم در آن سوی ساحل آغاز شد. در این سو اتومبیل جیپ ۱۰۶ با خدمات و مهمات سوار بر قایق مخصوص، آماده حرکت بود و سرانجام پس از پاکسازی جاده‌ی خندق شبانه به راه افتاد و ساعت ۸ صبح به کناره‌ی جاده‌ی خندق رسید. جیپ ۱۰۶روی جاده خندق که فقط اسلحه سبک داشتند امیدواری می‌داد. در انتهای جاده دشت بزرگی در اختیار عراقی‌ها بود. دشمن با تمام توان پاتک خود را از این محل آغاز کرد و قبضه‌ی توپ۱۰۶ تنها سلاح های سنگین در جبهه‌ی اسلام بود که هر از گاهی از پشت خاکریزی کوتاه شلیک می‌کرد. ادوات دشمن در آتش قهر رزمندگان اسلام می‌سوخت اما خطر حمله مجدد ادامه داشت.جیپ ۱۰۶ حامل شهید معیل برای بارگیری گلوله باید لحظاتی از خط مقدم خارج می‌شد. عباس خوشحال از تلاش خود و همرزمان به عقب برمی‌گشتندکه مورد اصابت گلوله کاتیوشای دشمن قرارگرفت سرنشینان جیپ به هوا پرتاب شدند و عباس با تبسمی بر لب شهید شد. پیکر پاک آن شهید ساعاتی زیر آتش دشمن باقی ماند و سرانجام به وسیله موتور سیکلت از زیر آتش خارج و بلافاصله با قایق به پشت جبهه منتقل گردید.(تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۱۲/۲۲)هنوز همسنگران شهید در جبهه بودند که پیکر پاک او با حضور چشم‌گیر مردم و برخی همکلاسیان و اساتیدش در شهر فردوس و بشرویه تشییع شد.

خاطره

خاطره همکلاسی و همرزم شهید عباس معیل (محمد علی قاسمیان)

تاریخ : 1386/09/05
راوی : همرزم شهید


جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، تازه وارد دومین سال خود شده بود. هشتم آبان ماه یکی از روزهای طلایی پائیز در سال ۱۳۶۰ ه.ش بود که تعدادی از بسیجیان شهر بشرویه در استان خراسان به عدد شهدای کربلا (۷۲نفر) آماده ی اعزام به جبهه های نور علیه ظلمت شدند. این اعزام چون در دهه ی اول محرم صورت می گرفت از حال و هوای خاص و شور حسینی برخوردار بود، جمعیت کثیری برای بدرقه آمده بودند.
پس از سخنرانی و قرائت مقاله توسط یکی از بسیجیان (آقای عباس محبتی که اکنون استاد حوزه و دانشگاه است) با دو دستگاه اتوبوس، از طریق فردوس اعزام مشهد شدیم. ۸-۷ نفری از جمع ما از جمله من و شهید عباس معیل سن کوچکی داشتیم. به عبارتی سال دوم دبیرستان بودیم و مسئولان سپاه نیز در اعزام افراد زیر ۱۸ سال حساسیت به خرج می دادند. معذالک علی رغم اینکه فرمانده بسیج سپاه بشرویه (شهید حسن جهانیان) هنگام تکمیل فرم های ثبت نام در کاروان جبهه به ما گفته بود شماها (یعنی من و همکلاسی هایم) که سنشان کم است، فرم را بیهوده پر می کنید چون از اعزام شما در فردوس ممانعت به عمل خواهد آمد، ولی ما عزم خود را جزم کرده بودیم و قرار گذاشته بودیم ندای رهبر را لبیک گوئیم.

بالاخره در سپاه فردوس نیز با پافشاری زیاد از کاروان، دل نکندیم. در مشهد و در پادگان {…} لحظات حساسی را می گذراندیم. گو این که در بشرویه و فردوس از هفت خان رستم گذشتیم اما این جا فرماندهان وسواس زیادی روی نیروها به خرج می دادند. کثیری از بسیجیان از سراسر خراسان با فرمان فرمانده پادگان صف آرایی کردند، ما بلافاصله شن هایی زیادی را زیر پایمان جمع و تلمبار کردیم تا قد بکشیم اما فایده ای نداشت و یکی یکی ما را اخراج کرد.

به گریه و زاری افتادیم و التماس های زیادی کردیم که ماجرای آن در این مقوله نمی گنجد فقط یادم هست که شهید عباس معیل از گریه ی زیاد از چشمانش خون می بارید. فرمانده می گفت: عزیز من تو نیت جبهه کردی خداوند ثوابش را برایت نوشته، ثانیا ما مأمور و معذوریم و این امر فعلا میسر نیست که ما هر بچه ای را اعزام کنیم.

در این حال شهید معیل گفت: فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه. تا این که از بین ۸-۷ نفری که اخراج شده بودیم، شهید معیل و من توانستیم به صف رزمندگان بپوندیم. لذا او از فرط خوشحالی در پوست خود نمی گنجید و در این مسافرت روحانی با شوخ طبعی هایش رزمندگان را خوشحال و آن ها را دلداری می داد.
به هر حال در منطقه ی جنگی نیز مسائل مذکور تکرار شد و اسلحه به ما نمی دادند و گفتند که باید در واحدهای خط ۲ فعالیت کنید. چون جریانات زیادی نیز در این مرحله گذشته لذا از توضیحات آن خودداری و به این موضوع بسنده کنیم که، شهید عزیز عباس معیل خودش را به خط مقدم رساند و پس از حماسه آفرینی آزادسازی شهر بستان در عملیات طریق القدس به وطن بازگشت و این سفر بهانه ای شد تا وی در بهمن ماه ۱۳۶۳ برای چهارمین و آخرین بار به یاری رزمندگان اسلام بشتابند.
عباس در ۲۸/۱۱/۶۳ با پدر و مادر و همکلاسی هایش خداحافظی کرد و با شرکت در عملیات غرور آفرین بدر در منطقه ی جنگی جنوب به آرزوی دیرینه اش رسید و پرنده ی روحش به شاخسار جنان پرواز کرد. اینک ما مانده ایم با کوهی از مسئولیت در قبال خون مطهر شهیدان که در روز حشر چگونه پاسخگوی این عزیزان باشیم؟
از خداوند متعال عاجزانه می خواهیم ما را در تداوم راه افتخارآفرین شهیدان، تحت توجهات حضرت ولی عصر (عج) موفق و موید بدارد و ملت، کشور و رهبر عزیزمان را در پناه خودش نگهدارد. آمین یا رب العالمین.

وصیت نامه :


وصیت نامه اول شهید عباس معیل
تاریخ ۱۳۶۲/۱۲/۲۶
بسم الله الرحمن الرحیم
« مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا. برخی از مومنان بزرگ مردانی هستند که به عهدیکه با خدا بستند کاملاً وفادار کردند تا براه شهید شدند و برخی نیز به انتظار شهادت مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند»
به نام الله یگانه پاسدار و خریدار حرمت خون شهیدان و بنام آن خدائی که انسان را از عدم به هستی آورد و از روح خود در وی دمید و سلام بر پیامبران و رسولان خداوند که راهنمایی برای بشریت بودند و بویژه سلام بر پیامبر بزرگ اسلام اشرف انبیاء عقل کل محمد(ص) و سلام بر ۱۲ جانشین معصوم و پاکش و سلام بر مهدی(عج) و نایب بر حقش حضرت آیت ا… امام خمینی.
سلام بر قلب تپندۀ تمام مسلمانان جهان، سلام بر کسی که با قیام مردانه اش دوباره اسلام را زنده کرد و پشت مستکبران را به لرزه درآورد. خداوند نگهدارش باشد انشاءالله. اکنون که دیو سیرتان زمان و استعمارگران دوران با تمام قوا و نیروی اهریمنی خود بر علیه انقلاب اسلامی بسیج شده اند بر خود لازم دیدم برای چندمین بار ندای رهبرم را لبیک گویم و در صحنه های پیکار نور علیه ظلمت شرکت جویم هرچند که کاری از حقیر ساخته نیست ولی من نیز قطره ای از این دریای پرتلاطم امت اسلامی هستم و نیز خلق شده در خاک پاک ایران زمین و آن چیزی که در این راه به من قوت قلب می دهد فقط اسلام و احکام آنست. آری من میروم تا به خیل راهیان کربلا و قدس بپیوندم و یکی از افراد این قافلۀ عظیم باشم. می روم به غافله ای بپیوندم که غافله سالار آن مهدی است می روم به جمعی بپیوندم که روح معنویت و روحانیت و خداجوئی برآن حاکم است خداوندا قبول کن و از تقصیرات همه ما درگذر. خدایا همانطور که در دعای کمیل می خوانیم الهی و ربی من لی غیرک: خدایا ما غیر از تو کسی را نداریم معبودا از گناه ما درگذر آمین.
حال که قدم در این راه نهاده ام از خداوند بزرگ می خواهم که پاکم کند و اگر لیاقتی بود مرا بجودش بپذیرد و توفیق شهادت را نصیبم گرداند و حال چند سخنی است که باید بگویم.
۱- ملت قهرمان و شهید پرور، دنیا مانند سرابی است که انسان هرچه می رود به آن نمی رسد، بمحض رسیدن بیک آرزو آرزوی بعدی جانشین آن می شود پس بفکر آخرت باشید و برای آن دنیا توشه جمع نمایید و توشه سرای آخرت تقوا و روحانیت و معنویت است.
۲- همیشه در صحنه باشید و یاور امام امت باشید و رهنومدهای پیامبر گونه اش را جامۀ عمل بپوشید.
۳- دعاها را هر چه بهتر و باحالتر برگذار نمائید. روضه بخوانید تا مردم گریه کنند و همیشه در معنویات غرق باشند.
۴- به گفته شهید مرتضی مطهری گریه کردن بر شهید، شرکت در حماسۀ آن شهید است پس بیاد حسین و اسیری زینب و آوارگی اطفال اباعبدا… الحسین گریه کنید البته نه طوری که دشمنان خوشحال شوند.
۵- نماز جمعه که یکی از از منابع بسیار مهم آگاهی های اسلام اسلامی – اجتماعی – سیاسی عبادی است را فراموش نکنید.
۶- حقیر از همه رضایت دارم و من عاجزانه از مردم مسلمان و شهید پرور می خواستم تا مرا ببخشید و از حقیر راضی شوند.
۷- تقاضا دارم که اگر بدن ناقابلم تشییع شد در آهر نوحه (روضه) وداع حضرت ابی عبدا… الحسین با اهل بیتش خوانده شود.
۸- حرف دیگر من با همکلاسان و معلمین آینده این انقلاب است، برادران اولا که مرا ببخشید ثانیا وظیفۀ شما خیلی خطیر است چون فردا نونهالان پاک و معصومی زیر دست شما خواهند بود و شما باید در تعلیم و تربیت آنان کوشا باشید.
و اما سخنی با پدرم. پدر جان می دانم که فرزند خوبی نبودم می دانم با اینکه از نظر مالی در فقر بودیم مرا بهر سختی بود به مدرسه فرستادید نتوانستم برایتان مفید باشم ولی اگر من در راه خدا رفتم خوشا بحالت که چنین فرزندی تربیت کردی صبر را پیشه کنید و استوار و مقاوم باشید.
و اما مادرم: ای کسی که شیرۀ جانت را بمن دادی تا جان گرفته و بزرگ شدم باید بدانی که من امانتی بودم از خدا در نزد شما پس شما هیچ ناراحت نشوید فقط از شما مادر عزیزم می خواهم که شیرت را بر من حلال کنی و از من راضی باشی. برادرانم شما نیز باید ادامه دهنده راهم باشید ضمناً نماز و روزه فوت شده دارم امیدوارم بجا آورید.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته
با تقدیم احترام برادر شما عباس معیل
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

وصیت نامه دوم شهید عباس معیل
تاریخ ۱۳۶۳/۱۲/۱۹
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا تو را سپاس که مرا راهنما بودی برای رفتن در راهت. بارالها تو را سپاس که به قوه‌ی تفکر عنایت فرمودی تا آگاهانه راهم را انتخاب نمایم. معبودا سپاس و حمد و ستایش مخصوص تو است زیرا که تو واجب الوجودی و مبرا از دوئیت. سپاس بی‌کران بر خداوندی که انسان را خلیفه‌ی خود در ارض قرار داد و او را مسجود ملائکه الله نمود. صلوات و رحمت بی پایان الهی بر شهیدان همیشه زنده‌ی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی که در نبرد با کفار جهانی و مزدوران بعثی در راه اعتلای پرچم توحید در خون پاک خویش غلتیدند و به لقاءالله رسیدند. درود خداوند و رسولش و سلام پرافتخار امام و امت شهید پرور بر تمامی عزیزان رزمنده و پیکارگران شهادت طلب جبهه‌های جهاد فی سبیل الله که امر امام یعنی امر خدا را لبیک گفته و برتری سلاح ایمان را بر تکنیک شیاطین شرق و غرب به اثبات رساندند.
امروز یک مرتبه به فکر افتادم که در این ساعات حساس باید چند کلمه‌ای را بنویسم. آری امروز روز جنگ است روزی است که باید برای ابد این غده سرطانی را ریشه‌کن نمود. ساعت ۱۱ صبح است یکی در حال جمع کردن پتوهایش می‌باشد، دیگران در مورد نحوه‌ی عملیات با هم صحبت می‌کنند و دیگری در روبرویم مشغول نوشتن وصیت نامه‌اش است. راستش نمی‌دانم که چه بنویسم آخر من که چیزی برای نوشتن ندارم این ملت آگاه‌تر از آن است که احتیاج به موعظه داشته باشد. من پیش خود فکر می‌کردم که چرا عده‌ای از برادران در وصیت‌نامه‌هایشان می‌نویسند برای ما گریه نکنید به نظر من باید این فکر تصحیح شود بله در اصل باید برای مظلومیت حسین(ع) و اسیری زینب(س) و مظلومی مولای متقیان علی(ع) گریه‌کرد ولی به نظر من باید عقده دل را خالی کرد. مادری که فرزندش را نه ماه در جانش پرورش می‌دهد و او را بزرگ می‌کند تا به سن بیست سالگی یا بالاتر می‌رساند چطوری در مرگ عزیزش گریه نکند.
ولی یک سخن با پدر و مادرم: اول سلام و بعد از آن این که من امانتی بودم از خدا در نزد شما پس اگر بخواهد امانتش را بگیرد دیگر ناراحت نشوید من آگاهانه قدم در این راه نهادم و تا آخر به پیش خواهم رفت تا خداوند مرا به خود بپذیرد این دفعه حالی دیگر دارم دلم کسی را می جوید که قابل روئیت نیست. دنبال معشوقی می‌گردد که هرگز او را ندیده است ولی یک چیز مرا به خود مشغول ساخته است و آن این که نکند حق الناسی بر ذمه‌ام مانده باشد.
خواهشمندم از هر کس که از من طلبی دارد یا من به او بدی کردم مرا ببخشید تا اگر لیاقتی داشتم و این حقیر گناهکار توانست خود را به معبودش برساند در درگاهش آرامش خاطر داشته باشد. من در اجتماع فرد خوبی نبودم هر چه در مخیله‌ی خود به جستجو می پردازم جز گناه نمی‌بینم.
مردم بشرویه مرا ببخشید من از همه راضی هستم و از دوستانم می‌خواهم که بیندیشند و راه خود را بیابند. مردم، دنیا مانند سرابی است که هر چه انسان به سویش می‌رود جز هیچ، چیز دیگری نمی‌یابد. مردم, مادیات دنیا را به همین گونه حساب کنید انسان هر چه به مقامی می‌رسد می‌خواهد به مقامی بال تر برسد و انسان هرگز سیر نمی‌شود مگر این که به خدا برسد البته از راه معنویات.
سخنی با مدرسین و همکلاسانم، از همه‌ی مدرسین و استادان عزیزم معذرت می‌خواهم و تشکر می‌کنم. معذرت از این که در این مدت نتوانستم برایشان شاگردی کوشا باشم و احیاناً ندانسته عملی انجام داده باشم که موجب کدورت خاطرشان گشته باشد و تشکر از این که واقعاً برای حقیر و دیگران خالصانه زحمت کشیدند تا آموخته‌هایشان را منتقل کنند و به وظیفه‌مان آشنایمان کردند.
من خیلی کوچک‌تر از آنم که بخواهم سخنی بر زبان آورم ولی تنها تذکر این که نگذارید که خون شهیدانمان را پایمال کنند و نگذارید که امام بی یاور بماند. شما باید بعد از کربلا عازم قدس گردید لذا سلاح این گلگون‌کفنان را برگیرید و قلب خصم زبون را نشانه روید. اوامر امام را مو به مو انجام دهید که رستگار خواهید شد. دنیا فقط محل امتحان است زندگی ابدی در سرای آخرت است، زندگی و حیات ابدی آن جاست پس بشتابید.
خدایا خدایا تا انقلاب مهد خمینی را نگهدار
۶۳/۱۲/۱۹


آخرین نامه شهید

نامه شهید عباس معیل به برادرش حسن(آخرین نامه شهید)

تاریخ : 1363/12/15


به نام خدای بزرگ و مهربان

با سلام بر رهبر انقلابی و درود بر حماسه سازان سنگر نشین{…}میهمانان حضور محترم برادر ارجمند گرامی حسن آقا سلام عرض می کنم پس از تقدیم عرض سلام سلامتی شما و خانواده تان را از درگاه احدیت خواستارم امیدوارم که حالتان خوب باشد و سرحال بوده باشید باری نامه سرا پا لطف بذل و مزاحم شما برادر گرامیم به تاریخ ۶۳/۱۲/۱۴ واصل از رسیدن آن بسی شادمان گشتم برادرمان همانطور که خود متذکر شده بودی سخن کربلا هر کسی را می سوزاند وداع می کند اینک که عاشقان کربلای حسین می روند تا آخرین ضربات نهایی بر پیکر{…}آنها دعا کنید. آری {…} جان عالم هستی فقط برای امتحان الهی است و از نظر معنوی جائی است که باید خود را آماده کرد و کشت نمود و برداشت محصول خود در جهان ابد است اگر گوش دل باز کنیم می شنویم که ملائکه آسمان به ما می خندند که فقط و صرفاً به خاطر یک لقمه نان با هم دعوا می کنیم یا این دنیا حتماً دنیای ابد است که نیست و اگر نیست چرا می بخواهیم اینقدر ساده لوح باشیم که چشم به این دنیای فنا پذیر ببندیم ملت ایران بایددیدش را وسیع کند اینکه شما می بینید یک جوان لبنانی ماشین خود را پر مهمات می کند و در وسط اسرائیلهای اشغالگر خود با ماشین تکه تکه می شوند و آنها را هم به درک و اصل می کند. شما فکر می کنید این روحیه را از کجا گرفته است این ملت و جوانان ایرانند که درس شهادت و شهامت را به آنان دادند. آری این درس را از نوجوانی ۱۲ ساله ای می گیرد که خود را با تانک مزدوران بعثی منفجر می کند اگر این هایی که در همین بشرویه خودمان به این انقلاب و به این جنگ نق می زنند فقط یک دفعه بیایند و از نزدیک این{…} شده را تماشا کنند و لحظه ای فکر نمایند و دیگر {…}نخواهند گفت. به نظر من شما که در پشت جبهه هستید در خط مقدم {…}چون در جبهه که کسی از انقلاب {…} نمی کند در جبهه فقط می گویند ما می خواهیم حمله کنیم اجازه بدهید که اجازه نمی دهند در داخل شهر ها می گویند این چه وضع است {…} نمی دهند ولی شما هایی که این انقلاب را و موقعیت این انقلاب را درک کرده اید وظیفه دارید به این به این نامردان بگویید که اینقدر طعنه نزنند اگر فرزندان خود را نمی فرستند دیگر این همه سرزنش معنی ندارد کسی نیست به اینها بگوید که نامردها اگر این بسیجی ها نبودند الان عراق دست از سر شما کشیده بود. آخر چه کسی آمد در خانه تان که به جبهه هم کمک کنید چه کسی آمد در خانه تان که باید فرزند شما به جبهه برود. آیا یک نمونه سراغ دارید مسلماً خیر ولی ان شاءالله خاموش شدن آتش جنگ جواب این یاوه گوئی داده خواهد شد. اینها اگر عقل و فکر داشته باشند می فهمند که راه خود را یافته اند. مردم اسلام و دستورات واقعی این مکتب انسان ساز را می خواهند. خوب باید ببخشید که من زیاد حرف زدم دوباره خدمت اخوی عزیزم با همسرشان و عزت و مهدی وسمیه سلام دارم {…}خدمت پدر و مادر بزرگوارم سلام دارم خدمت داداش تقی سلام دارم. خدمت بی بی میرزا علی اکبر با خانواده سلام دارم. خدمت حسن آقا با اهل خانه سلام برسانید خدمت سید احمد با خواهرم سلام برسانید. آری من دیگر نخواهم توانست نامه بنویسم منتظر نامه ی بعدی من نباشید چونکه نامه ها دیگر نخواهد شد همه را که ازحال حقیر-باخبر ساز- و سلام برسان.
برادرت از اهواز ۱۳۶۳/۱۲/۱۵

شهید معیل
اطلاعات بیشتر

مقالات مرتبط

دکمه بازگشت به بالا