تصویرزندگی نامهشهدای تربیت معلم فردوسشهدای دانشجوشهدای سرایانشهدای معلموصیت نامه

شهید علی انصاری

شهید علی انصاری

نام پدر: غلامرضا

تاریخ تولد:         ۱۳۴۶/۰۵/۰۳       

محل تولد: آیسک

تاریخ شهادت:   1364/11/21       

محل شهادت: بوارین

محل دفن: آیسک

یگان خدمتی: بسیج

عملیات شهادت: والفجر۸

سن شهادت : بیست و یک

نام دانشگاه : مرکز تربیت معلم فردوس

رشته تحصیلی : آموزش ابتدایی

مقطع تحصیلی : کاردانی


فیلم مصاحبه این شهید یک ماه قبل از شهادت را اینجا ببینید

زندگی نامه :

سوم مرداد ماه سال ۱۳۴۳در روستای آیسک از توابع شهرستان سرایان به دنیا آمد.پدرش آقا غلامرضا کشاورز بود و مادرش خدیجه خانم نام داشت. وی در مرکز تربیت معلم شهید مفتح فردوس دوره ی کاردانی رشته آموزش ابتدایی به عنوان دانشجو پذیرفته شد. او معلم بود. بیست ویکم بهمن ماه سال ۱۳۶۴در عملیات والفجر ۸به عنوان بی سیم چی تیپ ۲۱امام رضا (ع) در منطقه بوارین براثر اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.پیکر مطهرش در منطقه بر جای ماند و سرانجام در سال ۱۳۷۷پس از تفحص در بهشت اصغر(ع) زادگاهش به خاک سپرده شد.

وصیت نامه :

ای جوانان! مبادا در رختخواب ذلت بمیرید که حسین(ع) در میدان نبرد شهید شد. مبادا در غفلت بمیرید که علی(ع) در محراب عبادت شهید شد. مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که فردا در محضر خداوند نمی توانید جواب دینی را که تحمل ۷۲شهید را نمود، بدهید. از خواهرانم می خواهم با حفظ حجابشان که کوبنده تر و موثرتر از خون شهداست دین خود را به اسلام و به قهرمان زنان تاریخ، خانم فاطمه زهرا (س) ادا نمایند. استغفار ودعا را از یاد نبرید که بهترین درمان ها برای تسکین دردهاست..

وصیت نامه شهید علی انصاری
وصیت نامه شهید علی انصاری
تاریخ ۱۳۶۴/۱۱/۰۹
شرح بسم الله الرحمن الرحیم

«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛ گمان مبرید کسانى که در راه خدا کشته شدند مرده اند ، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند.»

به نام ا… پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام بریگانه منجى عالم بشریت، حضرت بقیه ا… الاعظم(عج) و با سلام و درود بر روان پاک سالار شهیدان حضرت حسین بن على(ع) و با توکل به خداى قادر متعال.

هم اکنون که آماده نبرد علیه دشمنان اسلام و قران شده ام، بر آن شده ام که وصیتنامه ام را بنویسم و چه خوب است که امت حزب ا… بدانند که هم اکنون که مهیاى نبرد علیه دشمنان اسلام شده ام فقط به خاطر رضاى خداى یکتا است و هدفى جز آن ندارم و نیز گواهى مى‌دهم که رهبرم خمینى روح ا… است و امید آن دارم که اگر جسم من در دنیا نتوانست خدمتى براى اسلام و مسلمین و نیز قدمى را براى رضاى خدا بردارد، شاید خون من بتواند تاثیرى در جامعه اسلامى داشته باشد و با نثار جان خودم بتوانم دین خودم را به اسلام ادا کنم.

و اى کاش صد ها جان مى داشتم و صد ها بار تکه تکه مى شدم تا دشمنان اسلام بدانند که ما از کشته شدن در راه حق، هراسى نداریم و امیدوارم که مورد لطف خداوند قرار بگیرم.

و اما پدر و مادر مهربانم قبل از هر چیز، از زحمات بى شائبه شما که از بدو تولد برایم کشیده اید و به امیدى مرا بزرگ کرده اید، صمیمانه تشکر و قدردانى مى کنم و از اینکه در زندگیم باعث ناراحتى شما بوده ام و نتوانستم وظیفه فرزند نسبت به والدین را ادا نمایم، معذرت مى خواهم و امیدوارم که مرا ببخشید.

مادرم، من هرگز نخواهم توانست جبران زحمات بى دریغ شما را ادا کنم، زیرا مقام شما آنقدر والا است که خداوند بهشت را زیر پاى مادران قرار داده است.

و اى پدر و مادر محترمم، از اینکه شهید شدم ناراحت نباشید، زیرا من امانتى بودم در دست شما و شما آن را به صاحب اصلى آن، خدا، تحویل دادید و افتخار بکنید که جوان شما در راه خدا شهید شده است و انسان هر کجا باشد مرگ به سراغش مى آید پس چه بهتر که انسان در حال ستیز با دشمنان اسلام بمیرد.

و رسول خدا(ص) مى فرماید:«دنیا زندان مومن و بهشت کافر است و مرگ پلى است براى مومنان به سوى بهشت و پلى است براى گنهکاران و کافران به سوى جهنم»

و ما براى آخرت آفریده شده ایم، نه براى دنیا. براى نیستى نه براى هستى. براى مردن نه براى زندگانى و ناچار مرگ، انسان را درمى یابد، پس بترسیم از اینکه مرگ ما در حالى باشد که گناهکار باشیم.

پدر و مادرم نمى گویم که گریه نکنید، چطور گریه نکند مادرى که جوانش را با خون دل و به امیدى بزرگ کرده و اگر مى خواهید گریه بکنید، بر مظلومیت اباعبدالله الحسین(ع) کنید و گریه بکنید که خداوند شهید شما را قبول کند و شهید شما را با شهداى کربلا محشور کند.

این مصیبت ها و سختى ها زودگذر و تمام شدنى است، ولى به پاداش این جانفشانى ها و فداکاری ها، به نعمت هاى ابدى و بى پایان خداوندى خواهید رسید و بر سریر کرامت تکیه خواهید زد.

اگر مى خواهید در مقام و عظمت شما خللى وارد نشود، هیچگاه زبان به شکایت نگشایید و آنچه را از قدر و منزلت الهى شما مى کاهد، بر زبان نیاورید .

از برادرانم ( محمد، مهدى، حسن، حسین، عباس ) مى خواهم که اگر نتوانستم حق برادرى را ادا کنم، این حقیر را خواهند بخشید و امیدوارم که فرداى قیامت در پیشگاه خداوند روسفید باشم.

و اما سخنى کوتاه با امت حزب الله :

اى جــــــوانان نکند در رختخواب ذلت بمیرید کــــه حسین(ع) در میدان نبرد شهید شد. مبادا در غفلت بمیرید که على(ع) در محراب عبادت شهید شـــد و مبادا در حـــال بى تفاوتى بمیرید کــــه فــــردا در محضر خـــــداوند نمى توانید جــــواب زینبى را که تحمل ۷۲ شهید را نمود بدهید.

و از خواهران دینى مى خواهم که با حفظ حجاب خودشان که کوبنده تر و موثر تر از خون شهیدان است، دین خودشان را به اسلام و به قهرمان زنان تاریخ، حضرت فاطمه ادا نمایند.

و استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمانها براى تسکین دردها است و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیاندازند و شما را از روحانیت اصیل و متعهد جدا نکنند که اگر اینچنین بکنند، روز بدبختى مسلمانها و روز جشن ابرقدرتها و کافرین است و حضورتان را در جبهه هاى نبرد حق علیه باطل ثابت نگه دارید و اگر فیض شهادت نصیبم گشت، آنان که پیرو خط سرخ امام نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند، بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند، اما باشد که دماء شهداء آنان را نیز متحول سازد و به رحمت الهى نزدیکشان کند.

از همکاران خودم مى خواهم که امانتى را که جامعه در اختیار آنها قرار مى دهد، به خوبى نگهدارى و پرورش دهند و آنها را در جهت فراگیرى علوم اسلامى هدایت و راهنمایى کنند.

خدایا، معبودا، اگر چه قلبم آماج رگبار دشمن شده و دست ها، پاها و سینه و سرم را از من گرفته اند، اما یک چیز را نتوانسته اند بگیرند و آن، ایمان و هدفم که عشق به ا… و معشوقم و عشق به شهادت و عشق به اسلام و امام است.

خدایا، جند ا… را که با سوگند به ثار ا… در لشکر روح الله براى شکست عدو ا… و استقرار حزب ا…، زمینه ساز حکومت جهانى بقیه ا… است، حمایت کن.

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدى، حتى کنار مهدى، خمینى را نگهدار

والسلام علیکم و رحمه ا… و برکاته

على انصارى

سال تولد۱۳۴۳

۶۴/۱۱/۹. بیستم جمادی الاول ۱۴۰۶ هجری قمری


نامه های شهید علی انصاری

نامه شهید علی انصاری به دوستش۲(اکبر اسماعیل زاده)
تاریخ ۱۳۶۳/۱۱/۰۹
بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت دوست عزیزم برادر اکبر اسماعیل زاده سلام

ضمن تقدیم عرض سلام به پیشگاه امام زمان (عج) و نائب بر حقش و امید امت و امام و با سلام و درود بر روح پاک شهدا و سلام و درود بر شما برادر خالص و رزمنده واقعی اسلام چند کلمه‌ای را حضورتان تقدیم می‌نمایم. اکبر جان نامه‌ی سرشار از مهر و محبت شما سرور عزیزم زیارت گردید و بسیار خوشحال شدم. البته باید عرض بکنم که من در مرخصی بودم که نامه‌ی شما به این جا رسید و من دیروز یعنی ۶۳/۱۱/۸ که به این جا رسیدم نامه شما را زیارت کردم. اکبر جان من در تاریخ ۶۳/۱۰/۲۱ به آیسک رسیدم و احوال شما را پرسیدم گفتند رفته جبهه و بالاخره هر روز احوال‌پرس شما بودم و یک روز علی آقای شما گفتند که نامه آمده و در واحد {…} است و بالاخره من روز جمعه ۶۳/۱۱/۶ با محمدعلی علمدار از آیسک با یکدیگر حرکت کردیم و تا ایلام با یکدیگر بودیم و در پشت نامه‌ی آقای علی خیاط که برایتان نوشته بود فضولی کرد و چون کاغذ نداشتیم چند کلمه را بر پشت پاکت نوشتیم. اکبر جان از اوضاع آیسک بخواهید، بحمدلله همگی صحیح و سالم بودند و سلام زیادی رساندند. در چند روزی که آن جا بودم ۳ شهید آوردند، یکی از کامرود از سه قلعه بود به نام مهدی وطن‌خواه و یک شهید هم از حسین‌آباد و از روستاهای فردوس و یکی هم به نام دلاغ اگر اشتباه ننوشته باشم بودند و شهادت این عزیزان را تبریک و تسلیت عرض می‌کنم. اکبر جان دیگر از اوضاع و احوال این جا و آیسک بخواهید خوب است و خبر قابل عرضی نیست که برایتان بنویسم. اکبر جان نامه‌ای را که نوشته بودید تا اندازه‌ای ۲ هزاری‌ام افتاد و امیدوارم که إن‌شاأالله رزمندگان اسلام بتوانند به زودی و با موفقیت و سلامتی کامل سرنوشت نیک را به صورت عملی در جبهه تعیین کنند، إن‌شاءالله.

اکبر جان هرچه فکر می‌کنم نمی‌دانم که چه و از کجا برایتان بنویسم و هرچه فکر می‌کنم قدرت بیان چیزی را که لایق شما باشد ندارم برایتان بنویسم.

اکبر جان امیدوارم که خداوند به ما توفیق خدمت به اسلام و مسلمین عنایت بفرماید. اکبر جان اگر إن‌شاءالله این نامه رسید برایم بنویسید که تا کی در آن جا خواهید بود و از اوضاع و احوال آن جا برایم بنویسید.

بیش از این وقت شریف و گران‌بهای شما برادر رزمنده را نمی‌گیرم و امیدوارم که خداوند به ما هم توفیق خدمت به اسلام عنایت بفرماید و إن‌شاءالله که خداوند گناهان من را بیامرزد.

به امید پیروزی رزمندگان و به امید دیدار دعاگوی همیشگی برادر کوچکتان علی انصاری

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ضمنا الآن که این نامه را نوشتم ساعت ۲/۵ بعد از ظهر ۶۳/۱۱/۹ می‌باشد.

محمدعلی علمدار ساعت ۴/۵ بعد از ظهر همین امروز از دژبانی پل فلزی نزدیکی صلواتی به من تلفن زد و گفت: من رفتم اهواز و اکبر را ندیدم و گفت: که اکبر رفته بود جلو و محمدعلی هم در پایگاه امام رضا (ع) نرسیده به ایلام هست و خواهد بود.
نامه شهید علی انصاری به دوستش۳(اکبر اسماعیل زاده)
تاریخ ۱۳۶۳/۰۶/۱۵
بسمه تعالی

حضور محترم دوست و برادر عزیزم آقای علی‌اکبر اسماعیل‌زاده سلام

از: دوست حقیر علی انصاری

به: دوست عزیزم علی‌اکبر اسماعیل‌زاده

موضوع: احوال‌پرسی

پس از تقدیم عرض سلام سلامتی شما را از درگاه ایزد متعال خواهانم و امیدوارم که همیشه در پناه امام زمان(عج) صحیح و سالم زندگی بکنید. اکبر جان از احوالات من حقیر علی انصاری بخواهید بحمدلله خوب و به دعاگویی آن وجود شریف مشغول می‌باشم و تنها ناراحتی‌ای که دارم جز دوری از وجود شریف شما که امیدوارم هرچه زودتر یکدیگر را از نزدیک ملاقات بکنیم. هم اکنون که نامه می‌نویسم ساعت ۵۵/۳ دقیقه بعد از ظهر روز پنجشنبه ۱۵/۶/۶۳ می‌باشد که در داخل سنگر نشسته هستم و من یک دفعه به فکر افتادم که چند کلمه‌ای را حضورتان تقدیم بدارم و وقت شریفتان را بگیرم. اکبر جان از اوضاع و احوال این جا بخواهید، بحمدلله خیلی خوب است و وضع هوا شب‌ها بد نیست. اکبر جان من از روزی که از مرخصی برگشتم از شما خبری ندارم و دلم بسیار تنگ شده و هر روز لحظه‌های غروب آفتاب به یاد شما می‌افتم که به هر طور بود می‌آمدم و با همدیگر صحبت می‌کردیم و اگر خدای ناکرده حرفی را از من شنیده بودید که باعث ناراحتی شما شده بود باید ببخشید. اکبر جان من نمی‌دانم چه برایتان بنویسم و از کجا برایتان بنویسم.

حدود ۲ روز قبل یک توپ دوربرد در وسط یکی از یگان‌هایی که پهلوی ما بود، خورد و از آن جایی که خداوند همیشه نگهدار بوده و هست و تا اندازه‌ای می‌توان گفت معجزه‌آور بود که تا به حال چندین توپ دوربرد عراق در اطراف ما و یگان بغلی ما خورده بود و همه‌ی آن‌ها هم عمل کرده بود ولی خوشبختانه از آن توپ‌ها به هیچ‌کس صدمه‌ای وارد نیامده و حدود ۲ روز قبل که گفتم یک توپ در وسط یگان بغل دست ما به زمین خورد که با خواست خداوند عمل نکرد که اگر این گلوله عمل می‌کرد چندین نفر شهید و مجروح می‌شدند، ولی خوشبختانه گلوله عمل نکرد و هیچ گونه خسارتی وارد نیامد.

اکبر جان خبر قابل عرضی ندارم که برایتان بنویسم و در همین جا سخن را کوتاه می‌کنم و در پایان مجددا خدمتتان سلام زیادی عرض می‌کنم، خدمت خانواده‌ی خودتان و خودمان و علی آقا با خانواده سلام عرض می‌کنم. خدمت کلیه اقوام و خویشان و دوستان و همسایگان و هم‌شهری‌ها و حزب الله واقعی سلام زیادی عرض می‌کنم.

به امید پیروزی رزمندگان و به امید هرچه زودتر زیارت کربلای حسینی و به امید دیدار.

دعاگوی همیشگی شما دوست حقیرتان علی انصاری ۶۳/۶/۱۵

به امید جواب والسلام
نامه شهید علی انصاری به دوستش۱ (اکبر اسماعیل زاده)
تاریخ ۱۳۶۳/۰۷/۲۵
بسم الله الرحمن الرحیم

«وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ»

خدمت دوست عزیزم برادر اکبر اسماعیل زاده سلام

ضمن تقدیم عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه ایزد متعال خواهان و خواستارم و امیدوارم که همیشه‌ی اوقات در کنار امام زمان (عج) با خوشی و سلامتی زندگی کنید.

اکبر جان نامه‌ی سرشار از مهر و محبت شما سرور عزیز در بهترین لحظات از روز به دستم رسید و بسیار خوشحال و سرافراز شدم و از این که لطفی در حق من کردید و زحمت کشیدید و برای برادر کوچکتان نامه نوشتید بسیار سپاسگذارم و از زحمات شما قدردانی می‌کنم. الآن که نامه را می‌نویسم با یکی از بچه‌های اسلامیه هستم که او هم دارد نامه می‌نویسد و ساعت ۹ شب ۲۵/۷/۶۳ می‌باشد.

اکبر جان از اوضاع و احوال این جا و از وضع جبهه و جنگ بخواهی، وضع همان‌طوری است که شما آرزوی آن را دارید و من نمی‌توانم همه چیز را بنویسم چون خدای نکرده احتمالا شاید نامه به دست شما نرسد و به جای دیگری برود و بالاخره الآن می‌دانم که ۲ هزاری شما افتاد.

رزمندگان ما بسیار قوی و با روحیه‌ای شاد آماده هرگونه … در آینده‌ی نزدیک هستند. اکبر جان این‌ها را من فقط برای شما در نامه می‌نویسم و شما با خود نگویید که این کار اشتباه است که در نامه می‌نویسی فقط برای شما می‌نویسم. اکبر جان زیاد راجع به چند خط بالا توضیح نمی‌دهم. در ۳ روز قبل هواپیماهای عراق آمدند و یکی دو نقطه را بمباران کردند و رفتند. هواپیماهای عراقی را با چشم خودمان دیدیم که با چه سرعتی عمل کردند و رفتند. ۴ راکت انداخته بودند که یکی از ۴ تا عمل کرده بود و در نتیجه ۱ شهید و چند نفر مجروح به جا گذاشت ولی خوشبختانه همه‌ی راکت‌ها عمل نکرده بود وگرنه خیلی خسارت به بار می‌آورد.

اکبر جان از وضع هوا بخواهید خدا خودش می‌داند چه کار بکند و هم اکنون یک رعد و برق‌های عجیبی می‌شود که تمام زمین روشن می‌شود.

اکبر جان دیگر خبر قابل عرضی نیست که برایتان بنویسم و راجع به مرخصی من اگر بخواهید، مرخصی ما تا اطلاع ثانوی لغو شده است. دیگر عرضی ندارم و در پایان خدمت همگی سلام می‌رسانم. به امید پیروزی هرچه سریع‌تر رزمندگان بخصوص… به امید دیدار.

دعاگوی همیشگی شما کوچکتان علی انصاری۶۳/۷/۲۵
نامه شهید علی انصاری به برادرش۱(محمدانصاری)
تاریخ ۱۳۶۴/۱۱/۱۵
بسمه تعالی

به حضور محترم برادر عزیزم آقای محمد انصاری سلام

ضمن تقدیم عرض سلام امیدوارم که حالتان خوب باشد و إن‌شاءالله که هیچ گونه ناراحتی عارض حال شریفتان نگردد. چنان چه جویای احوالات برادر خود علی انصاری را بخواهید بحمدلله خوب است و به دعاگویی آن وجود شریف مشغول می‌باشم. نامه‌ی سرشار از مهر و محبت شما که در تاریخ ۶۴/۱۱/۶نوشته بودید به دستم رسید، یعنی دیروز در تاریخ ۶۴/۱۱/۱۴ به دستم رسید و بسیار خوشحال شدم و از این که برادر عزیزم، زحمت کشیده‌اید و برایم ثبت‌نام کرده‌اید تشکر می‌کنم. برادر عزیزم خودم در این جا ثبت‌نام کرده‌ام و رشته‌ی ادبیات و دوم علوم اجتماعی را زده‌ام. شهرها هم که به ترتیب سرایان، فردوس و بشرویه را انتخاب کرده‌ام و برای دانشگاه هم خودم ثبت‌نام خواهم کرد و شما زحمت نکشید. هم اکنون که نامه می‌نویسم ساعت ۱۰ صبح روز ۶۴/۱۱/۱۵ می‌باشد و دیشب برادر شمخانی قائم مقام فرمانده‌ی سپاه برای ما سخنرانی کردند و پریشب برادر صادق آهنگران برای ما نوحه خواند و ما را به فیض کامل رساندند و جای شما خال بود. سخنرانی برادر شمخانی واقعا جالب توجه بود و الآن هم از کلاسی که توسط حجه الاسلام انصاریان از طریق ویدئو پخش کردند، می‌آیم و سخنرانی ایشان طوری بود که هر فرد سنگ‌دلی را به گریه می‌انداخت و ایشان نیز از عذاب پروردگار صحبت می‌کردند و امیدوارم که خداوند ما را در راه رسیدن به هدف‌های اسلامی و روحانی و هدایت به راهش یاری نماید.

برادرم من یک نامه‌ی دیگر برای شما فرستاده‌ام و إن‌شاءالله که اگر رسید جواب بنویسید. از اوضاع و احوال این جا بخواهید بحمدلله خوب است و هوا خیلی خوب است.

خبر قابل عرضی نیست که برای شما بنویسم. در پایان خدمت مادر مهدی و مهدی آقا سلام زیادی می‌رسانم. خدمت پدر و مادر مهربان سلام زیادی عرض می‌کنم. خدمت برادرانم مهدی آقا با خانواده، حسن آقا، حسین آقا، عباس آقا و خدمت دایی با بچه‌هایشان، خدمت کلیه اقوام و خویشان و دوستان و همسایگان سلام زیادی عرض می‌کنم.

به امید زیارت کربلا و به امید این که خداوند ما را از عذاب خودش در امان بدارد.

دعاگوی همیشگی شما برادر کوچکتان علی انصاری ۱۳۶۴/۱۱/۱۵

والسلام
نامه شهید علی انصاری به برادرش۲(محمدانصاری)
تاریخ ۱۳۶۴/۱۱/۱۲
شرح بسمه تعالی

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

به حضور محترم برادر عزیزم آقای محمد انصاری سلام

با سلام به یگانه منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله اعظم(عج) و با سلام و درود به شهیدان حضرت حسین بن علی(ع) و با سلام و درود بر روان پاک شهدای جنگ بالاخص شهدای آیسک و با سلام و درود بر امت حزب الله به ویژه شما برادر عزیزم. امیدوارم سلام گرم و خالصانه مرا که از اعماق قلبی آکنده از مهر و محبت به سوی شما به پرواز در می‌آید بپذیرید. برادر عزیز غرض از مزاحمت این بود که امانتی را که توسط برادر احمد عربی یا محمدعلی علمدار به دست شما می‌رسد در پیش خودتان نگهداری کنید. من می‌خواستم مستقیما به آدرس آیسک پست بکنم، ولی احتمال این را دادم که نکند پدر و مادر ببینند و ناراحت بشوند. در صورتی که چیزی هم نیست و اگر خدای ناکرده و یا إن‌شاءالله شهید شدم آن را چاپ کنید. ضمنا لازم به ذکر است که اگر امکان دارد خودتان شخصا ملاحظه فرمایید و چند خطی را در صفحه‌ی ۲ جا مانده که در صفحه‌ی آخر نوشته‌ام و اگر خدای نکرده و یا إن‌شاءالله احتیاج شد، شما زحمت بکشید و آن را در جای خودش قرار بدهید، چون دیگر حوصله‌ی نوشتن مجدد آن را نداشتم و إن‌شاءالله که ببخشید. البته چون برای هر مومن وصیت‌نامه‌ای لازم است، بر آن شدم که چند کلمه‌ای را بنویسم. بالاخره مرگ انسان را فرا می‌گیرد، چه بهتر که انسان در صحنه‌ی نبرد علیه دشمنان اسلام جان خودش را فدا کند. بیش از این وقت شیرین شما را نمی‌گیرم و در همین جا شما را به خدای بزرگ می‌سپارم و در پایان خدمت مادر مهدی آقا به خصوص مهدی کوچولو سلام زیادی می‌رسانم. خدمت والدین و برادرانم، خدمت دایی با بچه‌هایشان و کلیه‌ی اقوام، خویشان، دوستان، آشنایان و همسایگان سلام زیادی می‌رسانم. قبلا از زحمات شما صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم.

به امید زیارت کربلا و پیروزی رزمندگان و خلاصی اسرا و شفای معلولین

دعاگوی شما برادر کوچکتان علی انصاری۶۴/۱۱/۱۲

اطلاعات بیشتر

مقالات مرتبط

دکمه بازگشت به بالا