تصویرشهدای سرایانوصیت نامه

شهید محمد خراسانی

شهید محمد خراسانی

تاریخ ولادت: ۱ خرداد ۱۳۴۶
تاریخ شهادت: ۲۱ بهمن ۱۳۶۴
محل شهادت: اروندرود
نوع شهادت: حوادث مربوط به جنگ تحمیلی
عملیات شهادت: والفجر۸

 

 

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

انّما المومنون الّذین آمنوا  بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصّادقون

همانا مؤمنان واقعی آنانند که به خدا و رسول او ایمان دارند و بعد از آن هیچ شک و ریبی در دل وارد نساختند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند اینان به حقیقت راستگویان هستند.[قرآن کریم]

پروردگارا توفیق شهادت در راهت و دوری از معصیت و نیّت راست و پاک به همه‌ی ما عنایت فرما، خدایا پایان عمرم را به شهادت ختم فرما و چنان فرما که خونم روی زمین به خاطر تو ریخته شود، خدایا می‌ترسم که نکند شایستگی شهادت را نداشته باشم و خون در رگ‌های من بخشکد که خود از خودم بیزار می‌شوم، خدایا از مرگ در بستر وحشت دارم، خدایا در آن زمان که برق خمپاره‌ها و سلاح‌ها، میدان نبرد را روشن می کند، تو آنچنان قوّت قلب عنایت فرما که لیاقت تماشای جمال تو را بیابم و با یک فریاد، و فقط با یک بانگ الله‌اکبر از تمامی اسارت‌ها نجات یابم و به لقای تو نائل آیم، خدایا به حدّی گناه کرده‌ام و از فرمان تو سرپیچی کرده‌ام که شرمنده‌ام، مرا از بخشیده‌شدگان درگاه خودت قرار ده.

خدایا تو جانم دادی و جانم را خواهی گرفت مرا در آن صراطی گذار که هیچگاه در لحظه‌ی جان دادن غبطه نخورم، خدایا روح ما را از دست این جسم سنگین که ما را سخت پاگیر این جهان فانی کرده است رهایی ده تا با پروازی بلند در آسمان رحمتت اوج گیریم و به ملکوت تو بپیوندیم، خدایا به مردم بفهمان خطّ امام چیست، خدایا به امام خمینی (ره) عمر بیشتری عطا کن که بیشتر به اسلام خدمت کنند،

پروردگارا ما دنیا را به دنیا پرستان وا می‌گذاریم تا مانند کرم‌ها در مرداب متعفّن بلولند و در لجنزارها به زندگی پست مادّی خویش خاتمه دهند، پروردگارا اینک تو را شاهد می‌گیرم که آگاهانه به مشهد خویش می‌روم برای جهاد در راه تو، در راه به تحقّق رساندن جمهوری اسلامی در سراسر دنیا، خداوندا مرا از سپاهیانت قرار ده که به راستی سپاه تو پیروز است و مرا در حزب خود قرار ده که همانا حزب تو (حزب الله) همیشه رستگار است.

شکر خدا می‌کنم که قدری مهلتم داد تا اسلام واقعی را بشناسم و در خاموشی جهل از دنیا نروم. انقلاب اسلامی باعث شد من از لاک خود بیرون آیم و به اطراف خود بنگرم و به زندگی‌ام از دید دیگری نگاه کنم، آری امّا کاری بس عظیم است و باعث می‌شود دنیا از خواب بیدار شود و انسانیّت را دوباره به یاد آورد.

انشاء الله به لطف خدا امام امّت به زودی شاهد خواهد بود که جهانیان دست به سوی اسلام دراز می‌کنند و از خدا طلب سعادت خواهند خواست و قسط و برابری به شیوه‌ی علی (ع) برقرار خواهد شد.

آری پس از گذشت ۱۸ سال از عمرم هیچ چیز جزء شهادت نمی‌تواند گلوی تشنه‌ی مرا سیراب کند به یاری و ارشاد برادران: سیدحسن برومند، عبّاس رجایی و دوست بسیار ارجمندم اسیر حسین ایروانی به حزب الله پیوستم و اکنون که در مسیر از قیام تا شهادت هستم و می‌خواهم مسیر از سخن تا روح خدا را طی کنم و آنگاه شهادت دهم هیچ چیز جزء شهادت آرزوی من نیست،

امید است درخت نوپای اسلام با خون من و  برادران من سیراب شده و آنگاه جوانه زده و برای ملّتم ثمره دهد. در زندگی‌ام خدمت چشمگیری به اسلام انجام نداده‌ام شاید با شهادتم خدمتی به اسلام و وطن عزیزم کرده باشم. هدف من از آمدن به جبهه فقط برای خدا و به رهبری امام امّت و نابودی کلیه‌ی متجاوزین و استقرار کامل حاکمیّت ولایت فقیه می‌باشد.

اگر شهید شدم، ای زنده‌های بی‌زندگی، بدانید که نمرده‌ام بلکه برای همیشه زنده خواهم بود، و این شما منافقان هستید که مرده‌اید و برای یک لحظه زندگی دست به هر خیانتی می‌زنید من نمی‌خواهم بمیرم، من نمرده‌ام من شهید خواهم شد، من از زندگی سیرم ،زندگی من یعنی بهشت جاویدان، من با چشم باز به سوی مرگ می‌روم، معبودم را درجبهه‌ها می‌بینم و باید بروم .

با خونم توطئه‌های ضدّ انقلاب را که در صدد منزوی کردن نیرو‌های خطّ امام است خنثی می‌کنم. اینک پس از سالها فکر می‌کنم که بهترین و گهربارترین لحظه‌های عمرم فرا رسیده و با گام‌های استوار و چابک به طرف معشوق می‌روم و حس می‌کنم که آن لحظه‌هایی که به دنبال آن می‌گشتم فرارسیده و خدایم مرا می‌خواند و چیزی را در پیش روی خود می بینم که از بدو تولّد انتظارش را کشیده‌ام و آن لقاء الله است. از اینکه این راه و اسلام را آگاهانه انتخاب کردم خیلی خوشحالم و می‌دانم که روزی در راه اسلام و قرآن شهید خواهم شد و اگر انشاء الله بنده به لقاء الله نائل آمدم به سعادتی که سالها جویایش بودم رسیده‌ام.

بلی مشتاق شهادت، چون حس می‌کنم که با ریختن خون من وجدانهایی بیدار می‌شود و قلب‌هایی به خاطر انقلاب و اسلام و امام به تپش می‌افتد و این راهی بود که خود انتخاب و خود به پایان رسانیدم و امیدوارم که برادرم و برادران حزب الله و امّت مسلمان این راهی که راه امام حسین (ع) می‌باشد را ادامه دهند.

بعنوان یک فرد بسیجی که خالصانه در راه الله قدم نهادم و به سوی او خواهم شتافت با میل و رضای خود برای مقابله با کافرین و ضدّ اسلامیان و ضدّ خدایانِ ضدّ بشر، به جبهه‌ی حق علیه باطل و ستمکاری آمدم تا دَین خود را به جمهوری اسلامی ادا نموده و از  مادیّت گریخته به معنویّت انتقال پیدا کنم،

اینجا با خون خود عروسی خواهم کرد و عروسی من آن روز است که در پیشگاه خداوند تبارک تعالی و در کنار انبیاء باشم و اگر با کشته شدن من اسلام و رهبریّت امام و ولایت فقیه تثبیت می‌شود، پس ای خمپاره‌ها، ای توپ‌ها و بمب‌ها و راکت‌های روسی و آمریکایی من را در بر گیرید و قطعه‌قطعه  کنید و ای دشمن بعثی اگر پاره‌پاره‌ام کنی، هر قطره‌ی خونم ندا  می دهد خمینی خمینی…

تنها آرزوی من این است که پرچم لا اله الا الله و محمّد رسول الله به رهبری حضرت مهدی (عج) بر تمام جهان بر افراشته باشد انشاء الله.

امروز حسین زمان تنهاست، امروز فرزند فاطمه در برابر سپاهیان کفر و ابر‌ قدرت‌ها بی‌یاور است، امروز کربلای انقلابمان خون می‌خواهد و من می‌روم تا به یزید و یزیدیان زمان بفهمانم که شهادت بالاترین آرزوی ماست،  می‌روم تا شاید نینوایی را بیابم و در عاشورای دوران هدیه‌ی ناقابلی را در راه پیروزی حق بر باطل، و اسلام بر کفر در پیشگاه مولایم مهدی (عج) تقدیم نمایم و به پروانگان جاوید شمع ولایت بپیوندم، می‌روم تا رسالتی را که برادران شهیدم به دوشم نهاده‌اند، و خود به سوی الله پرواز کرده‌اند به انجام رسانم.

و به کلیه‌ی کسانیکه بعد از من در این دنیای اسلامی زنده هستند سفارش می‌کنم امام و امّت را در این انقلاب یاری کنند.

و امّا حزب الله پیام مرا از دیاری که یادآور تجدید تاریخ اسلام است بپذیرید، در سخنان امام تفکّر کنید و شرق ، غرب و عوامل مزدور داخلیش را بهتر بشناسید. مبادا انقلاب خونین اسلامیمان صادر نشود، مبادا جوسازی مزدوران در مورد یاران امام در جامعه پیدا شود، مبادا قدس آزاد نگردد که بنده با اعتقاد بر اینکه کلید فتح قدس در کربلاست در راهی شدم که راه کربلا در آنجاست. راه امام تنها راهی است که از میان خون جوشان، همچون لاله‌ی سرخ در آمده و شما باید دنباله‌رو همین راه باشید که اگر در خطّ امام باشید رستگارید.

ما تحت فرمان ولی امرمان آیت‌الله ‌العظمی امام خمینی (روحی‌فداه) به این میدان می‌رویم تا با خون خویش پیروزی همیشگی مستضعفین را در طول تاریخ بیمه نماییم، ما می‌رویم تا با کسب پیروزی (فتح یا شهادت) قدرت اسلام را به جهانیان بفهمانیم.

و آنها که امروزه روحانیّت ما را می‌کوبند بدانند که ما جوانان این انقلاب را ارزان به دست نیاورده‌ایم که ارزان هم از دست بدهیم این را بدانید که تا آخرین قطره‌ی خونمان در مقابل شما ایستادگی می‌کنیم.

و کسانی را که از خطّ انقلاب و اسلام جدا می‌شوند اگر چه یک عالِم باشد و اگر چه یک مرجع باشد و شما مقلّد او باشید او را از خود برانید. از همه می‌خواهم با افرادی که واقعاً در خطّ اسلام فقاهتی و پیرو ولایت فقیه و دستورات امام امّت هستند خوب و مهربان باشید و با کسانیکه در این مسیر سیر نمی‌کنند، ابتدا با سخنان اسلامی سعی در راهنمائیشان نمایید و در غیر این صورت از موضع شدّت اسلامی برخورد نمایید.

همواره مرگ بر آمریکا را فراموش نکنید و به قول رهبر کبیر انقلاب هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید.

 به راهی که انقلاب می رود، به شهدایی که داده‌اید، به رهبری که دارید، به موانعی که پشت سر نهاده‌اید و به اهدافی که دارید عمیقاً فکر کنید تا بتوانید واقعاً این انقلاب را درک کنید. بر مزار من تفکّر کنید، زیرا تفکّر عالی ترین راه به مقصد رسیدن است، به خود بیایید، خود را پیدا کنید و آماده شوید در زندگی عقیده‌ی مطلق به اسلام محمّد (صلی لله علیه و آله) داشته باشید و در راه احیای این عقیده و برای به ثمر رساندن آرمان‌های این مکتب از بذل جان و مال دریغ نکنید که قال الحسین(علیه السلام):  انّ الحیاه عقیده و جهاد .

و امّا من عاشق امام امّت خمینی بت شکن و یارانش هستم و حرفم با امام، با پیر جماران، با رهبری که دنیا به رهبری او به لرزه افتاده:

به رهبرم بگویید محمّد عاشق تو بود، دوست داشت به بیت تو آمده که با تو درد دل کند و دستت را ببوسد امّا دیگر وقت نیست و صدای هل من ناصر ینصرنی حسین (ع) مرا می‌خواند. خمینی عزیز، آقا جان من هم این آرزو را دارم که ای کاش خداوند به من حقیر چندین جان می‌داد که در راهت هر بار زیر تانک‌ها و زیر رگبار دشمنان تکّه‌تکّه می‌شدم و جان می‌دادم. ای امام، ای که قلب‌های ما را تسخیر کرده‌ای، اگر تو نبودی انقلابی در این سرزمین تا صد‌ها سال دیگر رخ نمی‌داد و همین قدر که مشتاق شهادتم، مشتاق دیدن تو هستم؛ای امام.

و ای مسئولین مملکتی که خداوند یاور و حافظتان باد، خطاب من به شماست: دستی در کار است و دارند حزب‌الله را کنار می زنند بکوشید این دست‌های مغرض و خبیث را قطع کنید و از حزب الله که بهترین و خالص‌ترین نیرو‌ی اسلامی است استفاده کنید تا بیشتر به اسلام و انقلاب خدمت کنید.

از امّت حزب الله می‌خواهم که در مقابل وسوسه‌های گروه‌های منحرف شرقی و غربی چون انجمن حجّتیه و  … بکوشید تا انقلاب همچنان کوبنده به پیش رود و این منافقان از خدا بی خبر رسوا شوند.

و ای کشاورزان و کارگران و دامداران و …  ای کسانیکه چرخ اقتصاد مملکت به دست شماست بکوشید، کار کنید و زحمت بکشید تا این جمهوری اسلامی از همه نظر به خود کفایی برسد انشاء الله.

و امّا ای کسانیکه در مقابل زحمات بی‌دریغ و شبانه‌روزی شهدای ما همچون شهید رضا کبوتری و شهید محمّد علیزاده‌ی یزدی و … گفتید اینها (شهداء) به سزای اعمال خود رسیدند، گفتید اینها مرتجع‌اند، گفتید اینها …  و امثال توهین‌ها و اهانت‌ها را کردید. منافقان و کوردلان از خدا بی‌خبری هستید که هنوز هم خواستار همان شاه و همان حکومت ننگین هستید.

پس شما مردم، آگاه باشید، بیدار باشید و به گفته‌ی رسول گرامی اسلام « اشدّاء علی الکفّار» را با این قبیل افراد رفتار کنید.

کسانیکه ولایت فقیه را قبول ندارند، کسانیکه به شهداء و روحانیّون فحّاشی می‌کنند، کسانیکه به حزب‌الله فحّاشی می‌کنند و بالأخره کسانیکه مرجع و رهبرشان شریعت‌مداری و قمی و … می‌باشد حق ندارند حتّی برای لحظه‌ای در تشییع جناره و یا مراسم ختمم شرکت کنند.

 و امّا تو ای جوان مسلمان ایرانی که از نعمت آزادی برخورداری، راهی دراز در پیش داری، مبادا از اندک راهی که آمده‌ای خسته شوی به آن دور دست‌ها بنگر و آنجا که چشمان سفید آن کودک سیاه با امیدواری به هر سو می چرخند تا تو سلاح بر دوش و کتاب خدا در دست، از کدامین سمت بهار آزادی را برایش به ارمغان آورده‌ای زنجیر اسارت را از دست و پای کوچکش بازگشایی تا همچون پروانه‌ای سبک‌بال گل‌های حدیث را ببوید و بر خوان آیه‌های خدا نشیند و طعم شیرین آزادی بر لبان خشکیده‌اش احساس نماید. و تو را مبارک باد وجود چنین راهبر و علمداری که وارث آدم است تا خاتم (صلی لله علیه و آله).

ای جوانان نکند که در رختخواب ذلّت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد، مبادا که در غفلت بمیرید که علی (علیه السلام) در محراب عبادت شهید شد، مبادا در حال بی‌تفاوتی بمیرید که علی‌اکبر حسین (علیه السلام) در راه حسین و با هدف شهید شد .

 و امّا ای خانواده‌های محترم شهداء و اسراء خدمتتان سلام عرض می‌کنم و به شما قول می‌دهم که به همین زودی راه بسته‌ی کربلا به دست پرتوان رزمندگان اسلام باز شود و شما خانواده‌های محترم شهداء و اسراء به زیارت ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) مشرّف شوید. و این است ثمره‌ی خون عزیزانتان و همان چیزی که شهداء و اسیرانمان را به این راه کشید،آزادی کربلا بود؛ و انشاء الله با این پیروزی زمینه‌ی آزادی اسرای عزیزمان از چنگال دژخیمان بعثی فراهم می‌شود و از خداوند بزرگ می خواهم به شما صبر و اجر عنایت فرماید.

بسیجیان محترم:

به کلیه‌ی نیرو‌های مخلص بسیج وصیّت می‌کنم که اگر آموزش‌های نظامی را ندیده‌اند بروند و آموزش ببینند و به جبهه‌ها بروند، و خالی نگذارند میدان‌های نبرد را. و به کلیّه‌ی برادران جبهه رفته سفارش میکنم که در طرح سرنوشت‌ساز لبیک یا خمینی شرکت کنند که این است تحقّق ارتش بیست میلیونی انشاء الله.

پدرو مادر و خواهر و برادرم: هم‌اکنون حجّت تمام می‌کنم، گر چه به شما اطمینان دارم ولی بعد از شهادتم فقط برادران سپاه، بنیاد شهید و برادران حزب الله می‌توانند به خانه بیایند و یا با شما صحبت کنند. مبادا خدای ناکرده منافقان و از خدا بی‌خبران به شما خط بدهند و بگویند چنین نکنید و چنان بکنید، بعد از شهادتم حق ندارید از بنیاد شهید یا فلان ارگان توقّع نابه‌جا داشته باشید و در هیچ کجا حق ندارید با عنوان خانواده‌ی شهید مطالبه‌ی چیزی بکنید، چرا که من برای مال دنیا به جبهه نرفته‌ام و شما هم هیچ وقت مرا با مال دنیا نمی فروشید، پس فقط از خدا بخواهید و دعا کنید که خدا شهادت من را مورد قبول درگاهش قرار دهد و انشاء الله مرا با شهداء محشور کند.

از همه‌ی پدر و مادرها می خواهم که از رفتن فرزاندانشان به جبهه، به بسیج، مراسم دعا و دیگر مراسم مذهبی مانع نشوند و حتّی فرزندان کوچک خود را با مراسم دعا انس دهند.

پدر گرامی و ارجمندم مرا حلال کنید، با استقامت و صبر و بردباری در انجام مسئولیت‌های اسلامی بکوشید و با دعای خیر خود همچون همیشه یادم کنید و مرا ببخشید، چرا که خیلی باعث آزارتان می‌شدم و به یاد نمی‌آورم که برایتان فرزند خوبی بوده و کار خیری برایتان انجام داده باشم. پدرجان سرتان را در جامعه بالا بگیرید و سینه‌تان را ستبر کنید و چهره‌تان را باز کنید و شاد باشید و با زبانتان بگویید که امانتی داشته‌اید از طرف خدا و اینک آن امانت را در راه خدا داده‌اید. ای پدر پیرم، ای که کوه‌های بلند و سر به فلک کشیده را درس مقاومت می‌دهی، ای اسطوره‌ی مقاومت و شهامت، بدان که دشمنان ما به اندازه‌ی یک دانه‌ی ریش سفیدت غیرت و مردانگی ندارند.  پدرجان اگر این سعادت (شهادت) نصیبم شد مانند حبیب ابن مظاهر امام را یاری کنید.

پدرجان و مادر عزیزم، اگر من شهید شدم شماها باید الگوی خوب و بزرگی برای پدران و مادران دیگر باشید، مثل شیر و مثل یک حزب اللهی واقعی در تشییع جنازه‌ام شرکت کنید و ضعفی از خود نشان ندهید و با این عملتان مشت محکمی بر دهان منافقان، کافران و سازش‌کاران بکوبید. والدین عزیزم وقتی بر سر مزارم می‌آیید شتاب و عجله نکنید و قبل از اینکه مزار و جسد پوسیده‌ام را در جلوه‌گاه چشمانتان مجّسم کنید به یاد نافرمانی‌هایم بیایید که چگونه بر اثر جهل و نادانی بر شما پرخاش می‌کردم آن وقت مرا دعا کنید که محتاجم به دعای شماها، با صبرتان به منافقان کوردل و دشمنان خارجی و داخلی که به قول قرآن صم، بکم، عمی، فهم لا یعقلون هستند بفهمانید که محمّد با چشمانی باز و بینشی آگاهانه به سوی خدا رفت و شهید شد.

مادرجان، ای مادر مهربانم، سلامم را بپذیر، حلالم کن، مبادا در فقدان من گریه کنی، چونکه من در جهت آرزویم در حرکتم و اگر هم گریه کردی بر مظلومیّت حسین (علیه السلام) گریه کن، دعا کن شهادت نصیبم گردد و مورد قبول خداوند واقع شود انشاء الله.

مادرم و خواهرانم دلم می‌خواهد بعد از شهادتم راه زینب را ادمه دهید و زینب‌گونه باشید. مادرجان مرگ برای من عروسی است و این آرزوی قلبی من بود. عروس من شهادت است و صفیر گلوله عقد ما را خواهد خواند و در پوششی از خون تازه و سرخ و بارش نقل سرب در حجله‌ی سنگر عروس شهادت را به آغوش خواهم کشید. مادرم روز ختمم را مصادف با خواستگاریم و روز هفتم را مصادف با عقدکنان و روز چهلمم را مصادف با عروسیم بدان.

و امّا برادر عزیزم غلامرضا: دست‌هایت را می فشارم و در این روزهای سرنوشت‌سازِ تاریخ جنگ، شما را به خداوند واحد می سپارم و بر پیوند بر حبل الله که امروز امام امّت است تأکید می‌کنم. از تو می‌خواهم که اگر به این فوز عظمی نائل آمدم، امام و اسلام را تنها نگذاری و همچنان که تا به حال در صحنه‌ی جنگ حاظر بوده‌ای، از این به بعد هم باشی، و از حزب الله که مخلص ترین نیروی جمهوری اسلامی می‌باشد دفاع، و با جوانان هرزه و منافقان و ضدّ اسلامیان مقابله کنی (موفق باشی انشاء الله)

ای خواهر عزیزم حجاب و عفّت و پاک‌دامنی را سر لوحه‌ی زندگی خودتان قرار دهید و همیشه فاطمه‌وار و زینب‌گونه زندگی و مبارزه کنید. خواهرم بیا با هم راهی رویم، من دنبال خاک پاک حسین (علیه السلام)، و تو دنبال خاک پاک زینب (سلام الله علیها)، تو زین‌ گونه، من حسین‌وار.

خداوندا بگذار برای یک بار هم که شده بنده‌ی گنه‌کاری چون من، رو سیاهی چون من، پشیمانِ مضطری چون من، به مقام شامخ شیعیان دینت برسد و جزء السابقون السابقون اولئک المقربون قرار گیرد، خدایا این بار پیروزیمان را ‌صد در صد بگردان و خط شکنانمان را به زیارت کربلا نائل بگردان، معبودا رهبر انقلاب اسلامیمان، این پیر جماران را طول عمر و عزّت و سلامت عنایت فرما،

ای خدا، پدر و مادر ما را هم ببخش و بیامرز و آتش جهنّم را بر بدنشان حرام بگردان و نعمت‌های بهشت را بر آنان واجب گردان و به پدرم خلقی محمّدی عنایت فرما، و به مادرم عزّتی زینبی، و به هر دوی آنان صبری جزیل و پاداشی بزرگ عنایت فرما و از فرزند گنه‌کار امّا نادمشان راضی بگردان، پروردگارا برادرانم را طول عمر و عزّت نفس و وسعت روزی و ایمان کامل و احدی الحسین عنایت فرما. و خواهران و مادرم را به عصمت زهرای اطهر، عصمت و عفت و عزّت و طول عمر و صبر و ایمان فراوان عنایت فرما.

خدایا شب جمعه است، خداوندا به این ساعت و شب مقدّس و وقت استجابت دعا، سوگندت می‌دهم: خدایا اسرای ما در زندان بغداد و در دست بعثیون گرفتارند، بارالها به زندانی بزرگ اسلام موسی کاظم (علیه السلام) الساعه اسباب آزادیشان را فراهم بگردان. ای خدای مهربان، ای مأوای  بی‌پناهان،ای فریادرس بیچارگان از ظلم و جور نفس خویش، به تو پناه می‌آورم، ظلم‌ها کرده‌ام بر خویش و بر بندگانت و بر خودت، و کفران کرده‌ام نعمت‌هایت را، ای توّاب و رحیم بپذیر توبه‌ی بنده‌ی سرگردان و مظطر و پناه‌جوی خویش را.

 خدایا جند الله را که به سوگند به ثار الله و در لشکر روح الله برای شکست عدو الله و استقرار حزب الله زمینه‌ساز حکومت جهانی بقیه الله است حمایت کن. آمین یا رب العالمین.

والسّلام علیکم و رحمه الله و برکاته  

بنده‌ی عاصی الله- محمّد خراسانی    

شب جمعه ۱۳۶۴/۱۱/۱۱ ساعت ۹ شب

تصویر

برچسب ها
اطلاعات بیشتر

مقالات مرتبط

همچنین بررسی کنید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن