محمد رضا دهقان
محمد رضا دهقان

محمد رضا دهقان

 

محمدرضا دهقان 

محمد رضا دهقان
محمد رضا دهقان

نام پدر: محمدکلوخ

تاریخ تولد: ۱۳۴۱/۱/۱

محل تولد: بیدسکان

تاریخ شهادت: ۱۳۶۲/۵/۸

محل شهادت: مهران

محل دفن: بیدسکان

یگان اعزام کننده: بسیج

 

فرازهایی از وصیتنامه پاسدار شهید محمدرضا دهقان

بسم ا… الرحمن الرحیم
اینجانب محمدرضا دهقان فرزند محمدکلوخ متولد روستای بیدسکان به تاریخ ۱۷/۴/۶۲ وصیتنامه خویش را به شرح ذیل به رشته تحریر می کشم باشد که انشاءا… مورد رضای خداوند متعال قرار گیرد.
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و خاتم النبیین و اشهد ان قرآن العظیم کتاب ا… و اشهد ان المکعبه قبلتی و اشهد ان امیرالمؤمنین علی ولی الله امامی و اشهد ان الحسن و الحسین و الائمه المعصومین من ذریه الحسین ائمه المسلمین و حجه ا… علی عباده و اشهد ان المهدی صاحب العصر و الزمان امامی و فی غیبته و هذا العصر الامام الخمینی قاعدی و انا عبد ذلیل حقیر مسکین مستکین عنداله و انا لله و انا الیه راجعون
چند تذکر است که کلیه برادران را به آن دعوت می کنم باشد که در پیشگاه خداوند مورد قبول قرار گیرد. اجتناب از غیبت کردن، شکر نعمات پروردگار را به جای آوردن و رعایت ادب در هنگام سخن گفتن و صبر و استقامت در بلایا و مصائب و سختی ها، توکل بر خداوند در تمام امور ، کمک و یاری مظلومان و یتیمان و خویشتن داری و تأمل در جواب دادن به دوستان، استقامت در هنگام کار، وفای به عهد و پیمان، نماز اول وقت، فراگرفتن مسائل و احکام اسلامی ، دور کردن حرص و طمع از خود و به فکر آخرت بودن را همیشه سرلوحه زندگی خویش قرار دهید. بیشتر عبادت کنید تا در روز قیامت نامه اعمتلتان را بدست راستتان بدهند و سعی کنید دعا کنید برای این پیر خستگی ناپذیر جماران ، سعی کنید در صراط مستقیم حرکت نمائید و زیاد به فکر مادیات نباشید چون این دنیای پست ارزشی ندارد.
بازاری اصناف و تجار و فرهنگیان عزیز و برادران اداری، سعی کنید کارهایتان را بر اساس معیارهای اسلامی انجام دهید با مردمی که به شما مراجعه می کنند درست رفتار کنید و برادران عزیز در بانک ملت اگر از من بدی دیده اند این چند ماه که در بانک بودم خواهند بخشید از کلیه برادران بسیج و سپاه دیگر ارگانها تقاضا می کنم از بیت المال مسلمین درست استفاده کنید که شماها در برابر خون شهداء مسئولید وظیفه کلیه برادران در مقابل خون شهداء عمل به اسلام و حفظ و جبهه اسلامی انقلاب است. والسلام

محمدرضا دهقان

محمد رضا دهقان

خاطرات:

خاطره ی اول
قبل و بعد از اعزام محمدرضا به جبهه به من الهام شده بود او به شهادت می رسد در نتیجه دائما به فکر رسیدن خبر شهادت او بودم. سه شب قبل شهادتش خواب دیدم در میدان بزرگی هستم و یک پرچم سیاه در دست دارم در اطرافم تعدادی زیادی جنازه بود که به وسیله ی دشمن قطعه قطعه شده بودند و کلاغ های سیاه بر روی آنها نشسته بودند در حالی که پرچم در دستم بود بلند داد می زدم این ها را از روی فرزندانمان دور کنید و سنگ به طرف آن ها پرتاب می کردم این قدر داد زدم که از خواب بیدار شدم، با خود گفتم این چه خوابی بود که دیدم! بعد از سه روز جنازه ی فرزندم را به همراه شهیدان دیگر آوردند وقتی برای دیدن پیکر محمد رفتیم، دیدم مادران شهید بالای سر جنازه ی فرزندانشان گریه می کنند و به یاد خواب خودم افتادم.

راوی: حجی نساء احمدی


خاطره ی دوم
فرزندم محمدرضا برای ادامه ی تحصیل به فردوس رفته بود و در چهارصد دستگاه خانه ای اجازه کرده بود و سکونت داشت. برادر دیگرش نیز به آن جا رفته بود. ما درآمدی نداشتیم، که بتوانیم پول قابل ملاحظه ای در اختیار آنها بگذاریم. یک روز شوهرم یکی از گوسفندان را ذبح کرد و مقداری گوشت و نان برداشتیم و به خانه ی آنها در فردوس رفتیم. اما وقتی رسیدیم کسی منزل نبود درب خانه را باز کردیم، داخل شدیم آنجا به غیر کتاب چیز دیگری نمی دیدیم. موقع ظهر که بچه ها آمدند هر دو نفرشان می خندیدند پرسیدم چرا می خندید؟ پسرم گفت: مادر جان دیشب چیزی برای خوردن نداشتیم به محمدرضا گفتم: برو از پدر بزرگ” در فردوس زندگی می کردند” پول بگیر تا نانی بخریم، اما قبول نکرد گفت: امشب را قرآن می خوانیم و اگر نشد می خوابیم. فردا خدا خودش درست می کند. تا این که چشممان به غذاهایی که شما آوردید افتاد، خنده مان گرفت.

راوی: حجی نساء احمدی


خاطره ی سوم
یک روز در خانه دور سفره نشسته بودیم غذا می خوردیم. خواهر کوچک محمدرضا، عکس یک خواننده را نشان داد. پسرم عکس را از دستش گرفت و آهسته به پشت دست او زد. چون طاهره اولین دخترمان بود و پدرش علاقه ی زیادی به او داشت به خاطر این کار با محمدرضا، برخورد کرد. او رو به پدرش کرد و گفت: مرا ادب کنید تا هیچ وقت این کار را نکنم. بدون ناراحتی از سر سفره بلند شده وضو گرفت از خانه بیرون رفت، تعقیبش کردم. دیدم رفت به مسجد نماز خواند و در مراسم دعا شرکت کرد به خانه برگشت بدون هیچ ناراحتی

راوی: حجی نساء احمدی

این مطالب را نیز ببینید!

ابوالفضل قلی زاده

ابوالفضل قلی زاده نام پدر: کاظم تاریخ تولد: ۱۳۳۹/۰۵/۱۶ محل تولد: فتح آباد تاریخ شهادت: ۱۳۸۹/۰۸/۱۷ محل …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *